Behnam Jafari
۸ سال قبل
به نام او… اولش فقط یک غصه بود. یک درد که چرا هر کسی که احساس میکند کمبودهای فرهنگی کشور، فقط با دستان باکفایت او رفع و رجوع میشود، قبل از هر اقدام، سراغ ثبت موسسه میرود و بلافاصله مکانی اجاره و با اسباب و وسائل مختلف پُرش میکند و نیروهای مختلف استخدام و هنوز درست و حسابی شروع به کار نکرده، در خیلی چیزها کم میآورد و موسسهاش تعطیل میشود و وسایلش منتقل میشود به نزدیکترین سمساری! و البته بعد از آن شروع میکند به ایراد گرفتن به این نهاد و آن نهاد و تبدیل میشود به یک منتقد بیانصاف و بیفایده. بعدتر این درد و غصه بزرگتر شد؛ وقتی دیدیم صدها مؤسسۀ کوچک و بزرگ در گوشه و کنار کشور روییدهاند و خیلیها نیمهتعطیلند، اما بخشی از تولیدات فرهنگی بزرگترین ارگانهای متولی فرهنگ که سهم اصلی بودجۀ فعالیتهای فرهنگی کشور را در اختیار دارند، با ضعفهای جدی روبروست. ضعفهایی که خود آن ارگانها به وجودشان اعتراف داشتند ولی در برطرف کردنشان موفق نبودند. از مفید و کاربردی نبودن تولیدات گرفته تا جذاب نبودن و عدم استقبال. دردِ اصلی این بود که تولید و توزیع این بخش از محصولات، با تمامی ضعفها و کاستیها ادامه داشت. با این غصه مدارا میکردیم و در فکر راهِ چاره بودیم. از طرفی دغدغۀ کار فرهنگی داشتیم؛ از طرفی با روش مرسوم دغدغهمندان موافق نبودیم؛ از طرفی اندک توانی برای تولیدات بهتر و ارزشمندتر در خودمان میدیدیم؛ از طرفی برای فعالیت، پشتوانۀ مالی و توزیع نداشتیم؛ از طرفی این هدر رفتن بودجه و توزیع کارهای فرهنگی ضعیف را میدیدیم و همۀ اینها دست به دست هم داد تا بهترین انتخاب را داشته باشیم و در ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، «عقیق» متولد شد…