آرامگاه آیت الله ارباب، مقصد مذهبی در شهر اصفهان، مکانی است که روحانیت و تاریخ در آن به هم میپیوندند. این آرامگاه برای محققان، دانشجویان و زائرانی که به دنبال یاد و خاطره هستند، بسیار جذاب است. آرامگاهها در ایران همیشه جایگاه خاصی برای دعا و تأمل دارند. اگر میخواهید به این آرامگاه بروید، حتماً لباس مناسب و احترامآمیز بپوشید و در حین بازدید به آرامش روحانی بپردازید.
یادبودی تازه ساز و فاقد زیبای که مربوط به رحیم ارباب (زادهٔ ۱۲۵۹ در چرمهین - درگذشتهٔ ۱۹ آذر ۱۳۵۵ در اصفهان) معروف به حاج آقا رحیم ارباب، فقیه و مجتهد شیعه و عارف اهل اصفهان میباشد. او فرزند علی پناه (مشهور به ارباب حاج آقا فرزند ملا عبدالله شیرانی) بود. وی در کسوت روحانیت بود ولی به رسم ایشان عمامه نگذاشت و همیشه با پیروی از استادش میرزا جهانگیرخان قشقایی کلاه پوستی بر سر میگذاشت. گفتنی است که او فقط هنگام نماز به رسم نیاکانش عمامهای کوچک به سر میگذاشت. همچنین او معتقد به وجوب تعیینی نماز جمعه بود و حتی در خانه اش نماز جمعه اصفهان را برپا میکرد.
حاج آقا رحیم ارباب در سال ۱۲۵۹ خورشیدی در چرمهین از توابعشهرستان لنجان استان اصفهان به دنیا آمد. خاندان آقا رحیم ارباب از بزرگان دهقان ها و بزرگان چرمهین و بسیار توانگر بودند و بدین سبب به لقب ارباب خوانده میشود. خانواده آقا رحیم افرادی باسواد، اهل شعر و ادب و تاریخ بودند. پدر آقا رحیم شعر می سرود و تخلص «لنگر» داشت و سالها با شاعران عمان سامانی و دهقان سامانی و ملا محمد همامی و دیگر شعرای معاصرش نشست های ادبی داشت. آقا رحیم نیز بیش تر اشعار فارسی حافظ و مولانا و شعرای عرب را که از بر داشت، از کودکی خود و با شنیدن از پدر و عمویش بوده است. آقا رحیم ارباب بزرگترین فرزند خانواده بود. وی دو برادر کوچکتر و یک خواهر داشت. یکی از برادرانش، عبدالله ارباب (۱۲۹۸–۱۳۷۹ هـ ق) استاد بزرگ خط نسخ بود و قرآن و کتابهای دعا را با این خط مینوشت. برادر دیگرش، حاج عبدالعلی ارباب (۱۳۰۴–۱۳۸۴ هـ ق)، مردی باسواد و با کمالات، که مخارج خانواده به همت وی تأمین میشد. هر دو برادر آقا رحیم پیش از او درگذشتند. پدر و عمویش (ارباب حاج حسن) از ستم بختیاریها ازچرمهین گریخته و برای دادخواهی به اصفهان آمدند؛ اما به ناچار برای همیشه در اصفهان ـ در محله باغ همایون ( باغ تختی امروزی) ماندگار شدند. محل زندگی آنها چهار خانه تو در تو بود که چهار سوی این خانه اتاق هایی وجود داشت و هشت خانوار که حدود شصت نفر بودند در صلح و صفا و آرامش میزیستند.»[۱]