مسجد باب الجنه در شهر قم، یکی از مکانهای مقدس و آرامشبخش برای نمازگزاران است. این مسجد با معماری سنتی و فضای دلنشین، جایگاه ویژهای در دل محلی که بهدنبال آرامش روحی و اجتماعی هستند، پیدا کرده است. اگر به دنبال یک جای دلباز برای دعا و تأمل هستید، این مکان میتواند گزینهی مناسبی باشد. حتماً قبل از رفتن، مسیر دسترسی را بررسی کنید.
مسجد باب الجنه در شهر قم، یکی از مکانهای مذهبی و تاریخی مهم ایران به شمار میآید. این مسجد به عنوان یکی از دروازههای ورودی حرم مطهر حضرت معصومه (س) شناخته میشود و به دلیل موقعیت خاص خود، همواره مورد توجه زائران و گردشگران قرار دارد.
ساخت این مسجد به دوران قاجار برمیگردد و معماری آن ترکیبی از سبکهای اسلامی و ایرانی است. نمای بیرونی مسجد با کاشیکاریهای زیبا و نقوش هنری تزئین شده است که جلوهای خاص به آن بخشیده است. همچنین، گنبد و منارههای مسجد، نمایی خیرهکننده به شهر قم میدهند.
مسجد باب الجنه به عنوان یک مکان عبادت و دعا، فضایی آرام و معنوی را برای زائران فراهم میکند. در این مکان، افراد میتوانند به نیایش و دعا بپردازند و از فضای روحانی آن بهرهمند شوند.
علاوه بر جنبههای مذهبی، این مسجد به عنوان یک مرکز فرهنگی نیز عمل میکند و برنامههای مختلفی از جمله سخنرانیها و مراسمهای مذهبی در آن برگزار میشود. مسجد باب الجنه با تاریخ و فرهنگ غنی خود، همواره در دل مردم و زائران جایگاه ویژهای دارد.
مسجد باب الجنه برای من، مسجد حاج اصغر است. همون راننده نیسان آبی که سیمان بار می زد و بعدها یک تاکسی پیکان خرید و چای پخش کن و غذا پخش کن و پول جمع کن مسجد بود. پسر خانم سلطانی که به خشتک سوراخ بچگی ما گیر می داد و توی توسعه سال ۶۹ مسجد که حسینیه به مسجد اضافه شد، خانه پشت مسجدشان افتاد توی مسجد!
حاج اصغر، سواد چندانی نداشت اما هنوز حسرت دیدن مجدد این صحنه را میخورم که حاج اصغر با یک انگشت بریده احتمالا ناشی از نجاری، دست روی صورت گرفته و وسط چای پخش کردن به کنار پنجره آبدارخانه داخل مسجد تکیه داده و دارد وسط ذکر مصیبت سخنران مسجد، شانه هایش از شدت گریه تکان می خورد و باز لعنت به دیوارهای مسجد که وظیفه اطلاع رسانی مرگ آدم هایی که دوستشان داری را به صراحت انجام می دهند. آخرین بار قبل از اینکه برای اولین بار عکسش را روی دیوار و حجله جلوی مسجد ببینم توی صف ردیف آخر نماز جماعت بود که می گفت دیشب آی سی یو بودم و الان اینجا هستم و معلوم نیست که ...
حاج اصغر، مهربان بود، متدین بود، ولایی بود، با اینکه سواد چندانی نداشت، سخندان و سخن ران بود، عوام بود و زلال بود. خادم بی مواجب مسجد، پسر خانم سلطان، چای پخش کن روضه ها و غذا پخش کن محرم ها و پول جمع کن مخارج مسجد درکل سال، سیب زمینی پوست کن قیمه امام حسین، پیاز خردکن شام محرم ها که موقع پیاز خردکردن اشکش در نمی آمد، گریه کن حرفه ای روضه های مسجد بود. زار می زد. قهرمان دوران بچگی من!
مسجدی دم درب بهشت، باب الجنة
خیلی سخت است درباره مسجدی بنویسم که مناره اش به حیاط خانه ما نزدیکتر بود تا به حیاط خود مسجد! هنوز نمی دانم که مسجد توی حیاط ما بود یا ما توی حیاط بیرونی مسجد بودیم، دو سمت یک کوچه چهارمتری بودیم، کوچه چهار متری شماره چهل و چهار خیابان چهارمردان که یک سمتش که مسجد بود قرار نبود عقب نشینی کند و اگر کسی باید عقب نشینی کند ما بودیم که باید نصف خانه میرفت ولی کسی عقب نرفت.
پنجره مسجد روبروی پنجره اتاق خواب و کار بابام بود که وقتی عصرها، مرده خوان های ختم های نزدیکترین مسجد به قبرستان باغ بهشت و گلزار نعره می کشیدند، پدرم فاتحه ی پایین تنه ای برای خودش و خادم مسجد و بازمانده های مرده محترم نثار می کرد، پنجره ای که در آخرین بازسازی خانه، کورش کردیم، هر چند که در چهارتاق تقریبا تمام شیشه ای اتاق بابا به پنجره مسجد باز هم خیلی نزدیک بود.
ولی به هر حال، بابا همیشه ما را به رفتن به مسجد امر می کرد.
مسجدی زیبا که اصل زمینش متعلق به آقا کوچیک سید عبدالله جوادی است که مالک اولیه ده بیست تا خانه دور و بر مسجد است. محله و محل اولیه مسجد احتمالا حدود سال ۵۲ باید از باغ سلطانو به منطقه مسکونی تبدیل شده باشد ولی کتیبه های مسجد حاکی از آن است که بازسازی و توسعه اولیه مسجد حوالی سالهای ۶۲ و ۶۳ توسط بانی و سازنده اصلی آن یعنی آقای آقاجانی صورت گرفته است، عکس های زمان جنگ مسجد که پر است از عکس های شهدای پایگاه بسیج مقاومت شهید رجایی بر در و دیوار مسجد نشان می دهد که تا بخشی از جنگ، هنوز بیرون مسجد، آجر و کاشیکاری نشده است.
تا مدتها، اوس تقی، بابای جواد دیوونه، کاشیکار مسجد، توی تنها مغازه موقوفه مسجد، بقالی داشت. اوس تقی مُرده، ولی جواد که شیرین ذهن بود و وردست بابا بود، هنوز هم هست. خدایا چطور می شود که کسی بعد از سی و پنج سال، عقل و رفتارهایش در حد همان سی و پنج سال قبلش باشد. جواد با اینکه شیرین ذهن است ولی هنوز هم کارگری می کند. همبازی شیرین ذهن بچگی ما که ده پانزده سالی از ما بزرگتر بود و بعضی وقتها اساسی قاطی می کرد را هنوز دوست دارم. از اوس تقی میترسیدیم ولی وقتی اوس تقی نبود پلاس بقالی اوس تقی پیش جواد بودیم.
جواد را داداش دومی برای عروسی داداش سومی آورده بود. هنوز هم اگر توی خیابون ببینمش ومجال باشد سوارش می کنم.
اوس تقی، کاشیکار مسجد بود و یکی از خاندان سلمانی شیک ها هم، موقع ساخته شدن مناره از بالای مناره افتاده بود و این همان مناره ای است که با یک تقریب سه چهار پنج متری وسط حیاط خانه بابای ماست. مسجدی که از سر چهارمردون، یعنی سه راه شیخون نزدیک حرم هم قابل دیدن و آدرس دادن است.
آقاجانی پدر و پسران، بانی های موسس و حال مسجد، بنزسوارهای قدیمی و از تجار معروف قم خصوصا صنعت کفش قم اند.
خیلی از تشیع جنازه های امواتی که در آرامگاه های باغ بهشت و علی بن جعفر به خاک سپرده می شوند ، از این مسجد صورت می گیرد که فاصله زیادی با این آرامگاه ها ندارد.