Nastaran Taheri.P
۳ سال قبل
زمانی که زبان آموز کانون زبان بودم... حدودا هفت سال پیش.... [ننه پیر شدم 😅👩🏻🦳] از زبان متنفر بودم. یعنی اساسا سیستم کانون زبان متنفرت میکرد از زبان. کلاس ها خیلی خشک بودن، محدود زمانی بود که باید درش کارای زیاد و فعالیت های زیادی انجام میدادیم. دریل های تموم نشدنی و بشدت خسته کننده... زنبیل زنبیل تکلیف که اکثرشون تو کلاس و با کپی کردن از بقیه نوشته میشدن... از لحاظ تئوری خیلی بحث ها هست که چقدر خوبه و موثره اما عملی؟ نه ... نمیشه صرف نظر از دانش آموز، دانش رو بهش آموخت... عملا دانش آموزه که خودش به خودش درس میده، مدرس فقط کمکش میکنه. مدرسان خیلی خوبی داشتیم. دوستشون داشتم. اما ابزار به دستم ندادن ... استراتژی یاد ندادن. منی که مهارت های ضعیفی دارم چیکار کنم که بهتر بشم؟ من اونموقع فکر میکردم فقط خنگم و استعداد ندارم، نمیدونستم.🫥 معلمای بیچاره کانون! واقعا فراموش نمیکنم که معلممون همیشه ضعف داشت.... ولی لبخند میزد و سعی میکرد کلاس رو خوب و شاد نگه داره...خیلی معلمای قوی ای دارن.. اما وقت ندارن. معلما وقت ندارن، یه برنامه از قبل تعیین شده هست باید انجام بدن و نمیتونن توی اون زمان کم هیچکار اضافه ای کنن... کاش میشد من الان برگردم گذشته با معلمام صحبت کنم. خیلی دلم میخواد بدونم چطور من رو تحمل میکردن؟ درس دادن به کسی که نمیخواد واقعا سخته. مخصوصا وقتی هندزفری به دست بعد کلاس مزاحمشون میشدم....*شرم* آسیبی که وارد شد بهم این بود که حتی وقتی از محدوده کانون رد میشدم حالم بد میشد. انزجار محض من رو به این سمت سوق داد که وارد رشته زبان بشم...که دیگه زبان آموزی تجارب من رو نداشته باشه. P.s. این آقا معلمه که تو عکسا هست یه ترم معلممون بود. خیلی بانمک بود، آخ آخ انگیزه ایجاد کردنش عالی بود. " داستان های از کلاس های پسرا * I miss you* 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣 رقابت ایجاد میکرد بین دخترا و پسرایی که اصلا هم رو ندیدن 🤣🤣 نمیدونم والا که نتیجه چی بود اما در پروسه تاثیر مثبت داشت...شاهدش هم من 🤚🏻 تو کلاسش راحت بودم 😅 خدایا نمیدونم فامیلیش چی بود... ولی هرجا هستی موفق و سلامت باشی😁 اون لیریک وان دایرکشن مال من بود، شرمنده 🤭 جا داره از خانم قاسم زاده، آقای آقا لری، خانم صدیق، و این آقاهه که فامیلیش یادم نیست تشکر کنم بابت زحمت هاشون. خداقوت 🥰 سلامت و تندرست و جیباتون پر پول 🥰😉 P.s. 2nd: تورو جان جدتون، وقتی می بینین یه زبان آموزی چند ترم داره میافته، کلاسش رو عوض کنین... یه معلم دیگه. یه دوره اینستراکشن بزارین... بخدا نا امیدی محضه، میل به تلاش از بین میره وقتی مردود میشی. اجازه نمیده زبان آموز ارتباط برقرار کنه، احساس ضعف و کمبود اعتماد به نفس داره.... ارتباط برقرار نکنه چطور زبان یاد بگیره که در نهایت حرف بزنه؟ وقتی نمیتونه ارتباط برقرار کنه چطور سوال بپرسه؟ وقتی از پرسیدن شرم داره چطور بپرسه؟ وقتی کلاس براش محیط امنی نیست چطور یادگیری صورت بگیره؟ خیلی خانواده ها بچه ها رو مجبور میکنن.... شما هم؟
