بیمارستان کودکان بهرامی، یک بیمارستان تخصصی کودکان در قلب تهران، در ایستگاه قاسم آباد واقع شده است. این مرکز برای والدین و کودکان، جایگاهی معتبر و مورد توجه در میان بیمارستانهای کودکان ایران محسوب میشود. با تیم پزشکی مجرب و امکانات پیشرفته، بیماران کوچک میتوانند در محیطی دوستانه و آرام به درمان بپردازند. اگر به دنبال خدمات پزشکی با کیفیت برای فرزندتان هستید، حتماً این جای دلباز را امتحان کنید و با اطمینان خاطر به آن مراجعه کنید.
اطلاعات تماس و آدرس
استان تهران، تهران، استان تهران تهران خیابان دماوند ایستگاه قاسم آباد، 16417 44991، ایران
ما برای عفونت پسرم رفتیم این بیمارستان بهمون نگفتن ک تخت خالی نداریم نوزاد دو ماه منو بردن اتاق ایزوله بعد چند ساعت ک تخت خالی شد جابه جا شدیم از نظر بهداشت واقعا صفره، به جای این ک دکترای متخصص به بچه ها سر بزنه همش رزیدنت میاد،بچمو سوراخ سوراخ کردن یه سرم نتونستن وصل کنن اگه بچه تون براتون مهمه این بیمارستان نرید
کثافت میدونید چیه؟ این بیمارستان به لحاظ رسیدگی به مراجعه کنندگان کثافت محضه!
ساعت ۲ صبح رفتیم که خلوت باشه، ۴ساعت نوبت ویزیتمون شد. هر بار هم دکترش میرفت یه جایی سر میزد!
کسی هم که پاسخگوی شماست بیشتر منشی دکتر هست تا خود دکتر!
بعد از ویزیت گفتن بچه برای زدن یک سرم ساده، باید بستری بشه. پذیرفتیم، اما مسئول پذیرش تنه لش بعد از بیش از نیم ساعت و حدود ساعت ۴:۴۵ صبح، هنوز برای ما پرونده تشکیل نداد که فرایند بستری تشکیل شه! این در حالیه که مراجعه کننده هم نداشت که بگم سرش شلوغه که کارمون رو راه نمیندازه!
رفتم پیشش اعتراض، تازه زنگ زد به مسئولش که ببینه بستری مورد تاییده یا نه!
بچه رو با تب ۳۹.۵ درجه همونجور معطل نگه داشتن و آخرش از پیش اون کثافتا اومدیم بیرون! و الآن ساعا ۵:۱۰ صبح ۱منتظرم ساعت بشه ۷ بچه رو ببرم درمانگاه محل برای سِرُم
یه ستاره م براش زیاده. چن سال پیش پسرمو اونجا عمل تنگی حالب کردم. پسر من کوچکترین بچه تو کل جراحی های اون روز بود به ما گفتن از ده به بعد به بچه ها هیچی ندیم. پسر هفت ماهه ی من ساعت شش و نیم آخرین مریضی بود که رفت تو اتاق عمل. انقد پرسنل اونجا بی شرف بودن که از حرص اینکه صداشون دادیم با دکتر تبانی کرده بودن خودم به چشم دیدم. به من میگفتن آب قند بهش ندی جراحی بعدی پسر تو، بعد میدیدم یه بچه ی دیگه رو میبردن داخل و همه غش غش میخندیدن. منم انقد که پریشون بودم نمیدونستم چیکار کنم از ترس جنگ قدرتی که راه انداخته بودن حرفی نمیزدم که نکنه بلایی سر بچه م بیارن. بعدشم کلی داستان دیگه. مثلا یکی از پرستارا که اسمش یادم نیس از پسرم خواست رگ بگیره بچه رو سوراخ سوراخ کرد و گفت میرم نمیدونم چی بیارم بچه مو با اون همه خون ریزی و خون رو لحاف و ... جا گذاشت بعد نیم ساعت رفتم دنبالش دیدم نشسته به افق خیره شده. بعدش که منفجر شدم بدتر بچه مو نوبتی سوراخ میکردن به بهونه ی رگ گیری، مجبور شدم بیمارستانو بزارم رو سرم شاید کسی جواب گو باشه. سوپروایزر اومد در صدم ثانیه رگ پسرمو گرفت. بعدم کل فکر و مشغله ی پرستارا و کادر درمان شد ترس شکایت من. گفتم فیلم گرفتم پخش میکنم حراست مثل چی بهم حمله کرد که گوشیمو بگیره. تهدید به شکایت و تجاوز به حریم شخصی کردم شروع کردن به زبون بازی و ... همسرمو خبر کردن که آرومم کنه. تو این فاصله کادر درمان مشغول پاک کردن مدرکجرمشون بودن. تا مرخصم شدیم یه نفر به بچه م سر نزد انگار نه انگاربچه هفت ماهه عمل شده.
من از رویهمین نظرات دکتر و بیمارستانارو انتخاب میکنم. با جزییات توضیح دادم تا تصمیم درست رو بگیرید.هنوز بعد شش سال کابوس من این خاطراته