HESAM ASHOORI
۶ ماه قبل
بافت تاریخی میبد، تنها مجموعهای از خشت و گل نیست؛ بلکه پیکرِ نیمهجانی از یک شهرِ باستانی است که هزاران سال پیش، با مهندسیِ جادویی بنا شده بود. هر بخش از بازماندههای این شهر، داستانی از نبرد انسان با طبیعت و نیروهای ماورایی را در خود نهفته دارد. در ادامه، مهمترین بازماندههای این شهرِ کهن را از دریچهی اساطیر و باورهای عامه مرور میکنیم: ۱. خندقِ عظیم و حصارِ جادویی دور تا دور شهر قدیم میبد را خندقی عمیق و حصاری بلند فرا گرفته بود. افسانهها میگویند این حصار به گونهای طلسم شده بود که هیچ موجودِ شروری نمیتوانست از آن عبور کند. مردم معتقد بودند که در پیِ دیوارهای حصار، «مهرههایِ آبی» و دعاژهایِ باستانی دفن شده تا شهر را از طاعون و حملهی دیوانِ بیابان محافظت کند. امروز بقایای این برج و باروها، مانند نگهبانانی پیر، هنوز دورِ شهر ایستادهاند. ۲. چاپارخانه؛ جایگاهِ اسبهایِ بادپا چاپارخانه میبد بازماندهای از سیستم ارتباطیِ هخامنشی است. در باورهای عامه، اسبهایی که در این مکان نگهداری میشدند، از نسل «اسبهایِ بادپا» بودند که میتوانستند در یک چشمبرهمزدن کویر را طی کنند. میگفتند قاصدانی که از این ایستگاه میگذشتند، مورد حمایت «ایزد سروش» بودند تا خبرهای مهم مملکتی را از گزند راهزنان و جنیانِ بیابان حفظ کنند. ۳. آسیاب آبی بشنیغان؛ نجوایِ فرشتهیِ آب این آسیاب که در عمق زمین قرار دارد، یکی از بازماندههای شگفتانگیزِ مهندسیِ آبرسانی است. مردم محلی بر این باور بودند که صدایِ چرخشِ سنگِ آسیاب در زیرِ زمین، در واقع زمزمهیِ «ایزدبانویِ آناهیتا» است که آب را در رگهایِ خشکِ زمین به حرکت در میآورد. رفتن به عمق این آسیاب، مانند سفری به دلِ زمین و ملاقات با نگهبانانِ آبهایِ زیرزمینی است. ۴. یخچالِ خشتی؛ نبرد با «دیوِ تابستان» یخچالِ عظیم میبد، با آن گنبدِ مخروطی و پلهپله، بازماندهای از یک نبردِ اساطیری است. مردم میگفتند معماران با ساختِ این بنا، توانستهاند «غولِ گرما» را فریب دهند و نفسِ سردِ زمستان را در یک سیاهچالِ گلی به بند بکشند. هر قطعه یخی که در تابستان از این یخچال بیرون میآمد، شکوهِ پیروزیِ انسان بر خشکسالی قلمداد میشد. ۵. بقعهیِ دوازده امام؛ پیوندِ آیینها این بنا که از قدیمیترین آثار دوره اسلامی در میبد است، بر روی بقایایِ آتشکده یا معبدی کهنتر ساخته شده است. افسانهها میگویند در شبهای خاص، نوری از بالای این بقعه به سمت نارینقلعه میتابد که نشاندهنده پیوندِ ارواحِ نگهبانِ شهر در طولِ اعصار مختلف است.