HESAM ASHOORI
۵ ماه قبل
وقتی از سمت جادهی ورامین به دیوارههای عظیم و بتنی کارخانه سیمان ری (که به اشتباه سیمان تهران هم گفته میشود) نزدیک شدم، احساس کردم مقابل جنازهی یک غولِ آهنیِ ایستادهام. من مقابل اولین واحد تولید سیمان در ایران ایستادم که در سال ۱۳۱۲ خورشیدی افتتاح شد؛ جایی که روزگاری دودِ برخاسته از دودکشهایش نشانه مدرنیته بود، اما حالا تبدیل به یک موزهی صنعتیِ باشکوه و کمی ترسناک شده است. حسی که در لحظهی ورود به محوطه به من دست داد، حسِ قدم زدن در لوکیشن یک فیلمِ پسا-آخرالزمانی بود. من با دقت به چرخدندههای غولپیکر، نقالههای زنگزده و مخازنِ عظیمی نگاه کردم که با پیچ و مهرههایِ دستی سرهم شدهاند. وقتی به بدنه فلزی کوره شماره یک خیره میشوی، متوجه میشی که این سازه چطور با مهندسی آلمانیها و عرقِ جبین کارگران ایرانی بالا رفته تا زیربنایِ ساختوسازِ ایرانِ نوین را بسازد. من لابلای سالنهایِ نیمهتاریک و سوله هایِ بلند قدم زدم و به انعکاسِ صدایِ پاهایم رویِ کفِ سیمانی گوش دادم؛ فضایی که ترکیبی از ابهتِ آهن و سکوتِ سنگینِ تاریخ است. چیزی که نظر من را خیلی جلب کرد، معماریِ خاصِ صنعتیِ دوره پهلوی اول بود؛ پنجرههای بلندِ فلزی و آجرهای قرمزی که لابلایِ دیوارهایِ بتنی کار شدهاند. من دیدم که چطور نورِ خورشید از سوراخهای سقف به درون میتابد و ذراتِ غبارِ معلق را در هوا روشن میکند. حالا بخشهایی از این کارخانه به موزه تبدیل شده و خوشبختانه میتوان از نزدیکِ نزدیک، قلبِ تپندهی این صنعت را لمس کرد. مسیر دسترسی به اینجا کاملاً سرراست است و فضایِ وسیعی برایِ پارکِ ماشین دارد. من موقع عکاسی از چرخدندههایِ بخشِ آسیاب متوجه شدم که بافتِ زنگارودِ فلزات در کنارِ دیوارهایِ سیمانی، کنتراستِ رنگیِ بینظیری ایجاد میکند؛ اگر اهلِ عکاسیِ صنعتی هستی، لنزِ واید به کارت میآید تا بتوانی عظمتِ سالنها را در قاب جا بدهی. یک تجربهیِ شخصی که داشتم؛ اگر کمی در سالنهایِ پشتیِ موزه دقیق شوی، هنوز میتوانید تابلوهایِ اعلاناتِ قدیمی و دستنوشتههایِ کارگران رویِ بدنه مخازن را ببینی که به فضا روحی انسانی میدهد. فقط حواست باشد که در برخی بخشهایِ غیرِ بازسازی شده، هنوز کفِ زمین ناهموار است و ممکن است قطعاتِ فلزیِ تیز وجود داشته باشد، پس حتماً با کفشِ ایمنی یا کتانیِ ضخیم وارد شو.