مقبره شاعر حیدر یغما معروف به خشتمال، جاذبه گردشگری در نیشابور، یه جای تاریخی که هر کسی که عاشق ادبیات و تاریخ است، حتماً باید ببیند. این مکان در دل شهر، در کنار خیابان عرفان، جایگاه ویژهای در دل مردم دارد و بازدیدکنندگان با آرامش و احترام وارد میشوند. اگر به دنبال لحظهای آرام و در عین حال پر از فرهنگ باشید، اینجا بهترین گزینه است. قبل از رفتن، یه فنجون قهوه در کنار حیاط بزنید تا حس آرامش بیشتری پیدا کنید.
مقبرهی حیدر یغما، که در خیابان عرفان نیشابور، بین آرامگاههای خیام و عطار قرار گرفته، یه جاذبهی واقعی برای عاشقان شعر و تاریخ محلیه؛ همهی بازدیدکنندهها حس میکنن مثل یه دوست قدیمی رو میبینن، چون این شاعر بیسواد که با دستهای پینهبسته خشت میزنه، خودش همچون خشتکاریاش، ساده ولی پر از حرف و روحیهی کار و تلاش بود؛ معماری مقبرهاش هم مثل خشتهایش طراحی شده، طاقها و چیدمان آجرها به یاد کارهایش میتونه باشه؛ بازدید در عصرها، وقتی سایهی بنا روی زمین میپاشه، بهترین حس رو میده، مخصوصاً اگر در مسیر بین عطار و خیام باشی؛ همهی نظرات مثبت، حتی چند تا کوتاه یا خالی، نشان میده که این مکان نهتنها به خاطر شعرش بلکه به خاطر صمیمیت و روحیهی واقعیاش، جایگاه خاصی در دل مردم نیشابور پیدا کرده.
HESAM ASHOORI
۵ ماه قبل
۵
اگر بخواهم از مردی بگویم که نماد واقعی غرور و عزتنفس در ادبیات ایران است، باید بروم سراغ حیدر یغما؛ شاعری که تمام عمرش را با دستهای گلی خشت زد اما هرگز قلمش را به تملق آلوده نکرد. مقبره او در نیشابور، جایی بین آرامگاه خیام و عطار، درست مثل زندگی خودش ساده اما پر از حرف است.
آنچه از یغما باید بدانید (اطلاعاتی که در کتابها کمتر است): یغما بیسواد بود! او تا میانسالی حتی خواندن و نوشتن بلد نبود، اما چنان قریحه شعری عجیبی داشت که اشعارش دهان به دهان میگشت. او میگفت: «من خشتمالم، نه شاعرم»، اما همین خشتمال لرزه به تن بزرگان ادبیات میانداخت. نکته نابی که کمتر کسی به آن دقت میکند، معماری مقبره اوست. طرح بنا الهام گرفته از شغل او یعنی «خشتمالی» است. اگر به شکل طاقها و چیدمان آجرها نگاه کنید، تداعیگر خشتهایی است که یغما عمری با آنها نان حلال درآورد. او در یکی از معروفترین شعرهایش میگوید: «بـه زیرِ پـای من از خشت، فـرشِ منقـوش است / مکن ملامتـم ای شیخ، کـین مـنِ مستـم»
داستانها و افسانهها: مردم نیشابور داستانهای عجیبی از مناعت طبع او تعریف میکنند. میگویند یک بار از انجمن ادبی تهران برایش دعوتنامه فرستادند و خواستند برایش مراسم تجلیل بگیرند. یغما با همان لباس کارگری و دستهای پینهبسته رفت و وقتی خواستند به او جایزه نقدی بدهند، قبول نکرد و گفت: «من مزد دستم را از خشتهایی که میزنم میگیرم، نه از شعری که برای دلم میگویم.» او تا آخرین روز زندگیاش در خانهای که با دستهای خودش و با همان خشتها ساخته بود زندگی کرد و امروز همان روحِ سرکش و مغرور در فضای آرامگاهش حس میشود.
تجربه شخصی برای شما:
حس و حال فضا: آرامگاه یغما برخلاف ابهت خیام یا عرفان عطار، یک جور صمیمیت عجیب دارد. انگار رفتی به دیدن یک دوست قدیمی. معمولاً خلوتتر است و میتوانید با خیال راحت بنشینید و رباعیاتش را که روی کتیبهها حک شده بخوانید.
بهترین زمان بازدید: عصرها که سایه بنا روی زمین پهن میشود، فضای باغ اطرافش (که به باغ مشاهیر نیشابور نزدیک است) برای قدم زدن و فکر کردن به مفهوم «آزادگی» عالی است.
دسترسی: آرامگاه او در خیابان عرفان نیشابور، کمی بالاتر از آرامگاه عطار قرار دارد. حتماً در مسیرتان بین عطار و خیام، چند دقیقهای را برای یغما کنار بگذارید.
یغما به ما یاد داد که برای بزرگ بودن نیازی به لقب و منصب نیست؛ گاهی یک خشتمال میتواند جوری شعر بگوید که قرنها بعد، مردم برای دیدنِ خانهی ابدیاش صف بکشند.
Ali Roozbeh
۵ ماه قبل
۴
حیدر یغما، یه مرد واقعی ایرانی بود، متولد ۱۳۰۲ تو روستای صومعه نزدیک نیشابور، تا ۱۳۶۶ هم زندگی کرد. سواد درست حسابی نداشت، اما از جوونی خشت میمالید تو کورهپزخونهها، بیل میزد، عرق میریخت و نون درمیآورد. نه مثل این شاعرای قاجاری که با حمایت دربار شعر میگفتن، این یکی با دستای پینهبسته خودش کار میکرد و شعر میسرود. افتخار کار یدی رو تو شعرهاش فریاد میزد، میگفت شاعری که نونش از دسترنج خودش باشه، اون شاعر واقعیه.
نیشابور ما خاک شاعرپروریه، از خیام بزرگ که عاشقشم – اون حکیم علمگرا که با ریاضی و نجوم دنیا رو میفهمید و میگفت زندگی رو جدی نگیر، یه جام می بگیر و لذت ببر از لحظه – تا عطار عارف. یغما هم درست کنار آرامگاه خیام و عطار دفن شده، انگار ادامه راه اونهاست. خیام رو که میدونی، با اون رباعیاتش که پر از شک به خرافات و دعوت به عقل و علم بود، نه این داستانای آخرالزمانی که بعضیا میسازن. یغما هم یه جورایی همون روح رو داشت، مرد کار و تلاش، دور از ریاکاری و ادعا.
حالا برات چند بیت از خودش ، :
اول این غزل معروفش در ستایش کار:
دستم اندر کار روزی و دهانم پر سرود
اشک شوقم با عرقهای جبین آید فرود
ای خوش آن شاعر که نان از دسترنج آرد به دست
وی خوش آن عاشق که ورزد عشق با بود و نبود
و این یکی که پر از عزم و ایستادگیه:
اگر تمام جهانم به قصد جان خیزد
پی جدالم اگر چرخ بیامان خیزد
من و رسالت سنگین و استواری پای
پی شکستن پایم گر آسمان خیزد
ز عزم راسخ من ذرهای نخواهد کاست
اگر که نان شبم از زبالهدان خیزد
و یه غزل دیگه که عشق و درد رو قشنگ میگه:
بالین ز خشت دارم و جا بر سریر خار
دیدی که عاشقی به کجایم کشاند کار؟
جان، تشنه میسپارم و آبم نمیدهد
دلبر ز کوثر لب لعل شرابوار
در روزگار، به چه از این سرفرازیام؟
کز جان گذشتم و نگذشتم ز راه یار
خصم از نهیب دار دهد بیم کشتنم
گیتی نگون و دار ره یار پایدار
گه بیم مرگ میدهی و گه حساب حشر
ای مدعی! برو که از اینها گذشته کار
یغما نهاد دین و دل اندر وفای دوست
با اشک مثل سیلش و با آه شعلهوار
Mohammad Yazdi
یک سال قبل
۵
تنم در وسعت دنيای پهناور نمی گنجد
روان سركشم در قالب پيكر نمی گنجد
مرا اسرار، از اين گفتگو بالاتر است اما
به گوش مردم از اين حرف بالاتر نمی گنجد
مرا خواب آنزمان آيد كه در زير لحد باشم
سر پرشور اندر نرمی بستر نمی گنجد
توانگر را مخوان در گوش دل اسرار درويشی
كه در خشخاش، خورشيد بلند اختر نمی گنجد
نشان قبر مگذاريد بعد از مرگ يغما را
شهاب طارم اسرار، در مقبر نمی گنجد
__________________________________
اگر تمام جهانم به قصد جان خیزد
پی جدالم اگر چرخ بی امان خیزد
من و رسالت سنگین و استواری پای
پی شكستن پایم گر آسمان خیزد
ز عزم راسخ من ذره ای نخواهد كاست
اگر كه نان شبم از زباله دان خیزد
اگر سپهر نلرزد ز بانگ من، چه شگفت؟
صدای نای من از حلق مردمان خیزد
نگه مكن كه ز پا اوفتاده ای افتاد
ستمكشیده چو افتاد، بعد از آن خیزد
نشسته ای تو به امید دیگران؟ (یغما)
به پای خویش ز جا خیز تا جهان خیزد
hamid karimi
۲ سال قبل
۵
شاعر نیشابوری حیدر یغما
تنم در وسعت دنیای پهناور نمی گنجد
روان سرکشم در قالب پیکر نمی گنجد
مرا اسرار از این گفتگو بالاتر است اما
به گوش مردم از این حرف بالاتر نمی گنجد
Mehdi Pouriamanesh
۷ ماه قبل
۵
حیدر یغما آزاد مردی که رها از هر قید و بندی زیست .