مرکز جراحی مبین، مرکز جراحی در تهران، منطقه ۴، گلستان هفتم، یکی از مراکز معتبر در این حوزه است. اگر به دنبال جراحیهای تخصصی با تیمی مجرب هستید، این مرکز میتواند گزینهی مناسبی برای شما باشد. در کل، مراکز جراحی در ایران بهعنوان یکی از خدمات پزشکی پرطرفدار شناخته میشوند و مرکز جراحی مبین با تجهیزات پیشرفته، جایگاه خوبی در منطقه دارد. قبل از مراجعه، حتماً تاریخ و ساعت دقیق را با پرسنل هماهنگ کنید.
بدترین تجربه جراحی که در طی زندگیم داشتم در این مرکز جراحی بود در طبقه دوم تو بخش بودم پرستارهای بسیار بی ادب و بی علم ( همه پرستار ها تازه فارق التحصیل شده بودن و یک سوپروایزر و یا پرستار که یک مقدار تجربه داشته باشه تو بخش نبود ) و من باید خودن به پرستار میگفتم بیاد از کجا رگ بگیره و یا بیاد دمای بدن و فشارم رو بگیره ۴ روز تو بخش بودم یک بار خدمه نیامد که ملافه روی تختم رو عوض کنه هزار بار خواهش کردیم که بیان کمکمون که بتونیم کمی راه برم بعد از عمل و فقط با این جواب که این وظیفه ما نیست وظیفه همراه هست روبه روشدیم پرستارها هر شب در دسک پرستاریشون مشغول صحبت کردن در مورد دوست پسراشون بودن تا رسیدگی به حال بیمار و این مرکز من رو مبلغی بسیار بالا چارج کردن اما دریغ از یک غذا و یا صبحانه بسیار و بسیار بی نظم و بی ادب بودن همه تیمشون واقعا اگر کسی عمل جراحی در این مرکز را دارد خواهشن دقت کند و از پزشک خود بخواد که به کلینیک دیگری برود و جراحی شود
من یکسال پیش اونجا عمل داشتم انقدر محیط پذیرش بی نظم و کثیف و تاریک بود که ترسیدم باز طبقات بالاتر و اتاق عمل خیلی بهتر بود پرسنل خیلی جوان و کم تجربه که استرس ادم دوبرابر میشه
حتما به تمیزی و نظم اونجا باید رسیدگی بشه تا خوف برانگیز نباشه
بسیار افتضاح بود رفتار کارکنان بسیار بد و غیر حرفه ای ، اصلا رسیدگی نمیکردند، خواهرم حالت تهوع داشت به دربان اونجا گفتم یه چیزی بدید بچه توش بالا بیاره گفت برید از داروخانه بگیرید خانم ساعت11 شب که هیچ داروخانه ای باز نیس و تا من برم بیام بچه بالا میورد اونم گفت پس لطفا از سالن برید تو کوچه بالا بیاره!! خواهرم رو برده بودم دستشویی درو قفل کرده بودم چون مرد اونجا زیاد بود راحت باشه که خانم پرستار اونجا کوبید تو در و کلی داد و بیداد که چرا در رو قفل میکنی! مدام در دستشویی رو باز میکرد و خاهرم اصلا راحت نبود، از همون بدو ورود تخت ما بالشت نداشت سی بار بهشون گفتم ولی بالشتی نیوردن برای ما تا اخر من از تخت بغلی مجبور شدم بردارم،خاهرم هربار دستشویی داشت به هرکس میگفتم
کسی نمیومد از پرستارا کمک کنه ببرمش توالت