کتابخانه مولوی، کتابخانه عمومی در شهرکرد، مکانی دنج و آرامه که کتابهای متنوعی از ادبیات، تاریخ، و علوم رو در اختیار علاقهمندان قرار میده. اینجا جای خوبی برای مطالعه، تحقیق و حتی شرکت در کلاسهای آموزشی هست. اگر بهدنبال یک جای آرام برای خواندن یا یادگیری هستی، حتماً این کتابخانه رو امتحان کن. یه بار اومدی، کتابی رو انتخاب کنی و با آرامش در دل شهر، لحظات خوبی رو سپری کنی.
اطلاعات تماس و آدرس
استان چهارمحال و بختیاری، شهركرد، خیابان مولوی، ایران
کتابخانه مولوی در شهرکرد با تاریخچهای که دارد، مجموعهی بزرگی از کتابها رو در اختیار میگذاره و خیلیها میگن بهترین مکان برای مطالعه و درسخواندنه؛ اما سالن مطالعهاش بهطور واضح کمنظمی داره؛ صندلیهای قدیمی، صدای خیابان و بیمارستان، عدم عایقسازی صدا
Alireza (Awliresa)
یک سال قبل
۳
بنظرم نقطه قوت این کتابخانه اینکه به دلیل قدمت و محیطی که داره کتابهای زیادی درونش هست و اگر کسی بخواد کتابی رو از کتابخانه های شهرکرد بگیره قطعا اینجا اولین و اخرین انتخابش خواهد بود.
ولی متاسفانه نسبت به دیگر کتابخانه های استان سالن مطالعه ضعیفی داره؛ میزها کنار هم هستن و به افراد اجازه راحت و با ارامش کتابخوندن رو نمیده. بماند که سالن مطالعه در طبقه همکف اینجا واقع شده و هیچگونه عایقبندی صدا رو دارا نیست و به دلیل نزدیک بودن به بیمارستان و خیابان های پرردد، همیشه صدای خیابان و خودروها مانع از تمرکز کردن شما میشه.
اتاق وی ای پی مردانه هم اصلا مناسب نیست با توجه به هزینه ای که گرفته میشه و کتابخانه های دیگر.
دریغ از کمی رسیدگی به این کتابخانه صندلی هایی که متعلق به ۳۰ سال پیش هستن و بسیار خشک و افتضاح
وسط شهر شلوغ ترین و پرسر و صدا ترین جای ممکنه بعد پنجره ها دوجداره نیستن و خیلی صدا میاد هر کاری میشه کرد اونجا جز درس خوندن میزها که مال
دوران ماقبل تاریخه.
"خودت رو دوست داری؟! "
این اولین سوالی بود که ازم پرسید...بهش نگاه کردم و زدم زیر خنده ... گفتم اصلا مگه میشه کسی خودشو دوست نداشته باشه...
گفت آره میشه ... زل زد تو چشامو شروع کرد به تعریف کردن "چند سال پیش یکی که دوسش داشتم همین سوال رو ازم پرسید... منم اولش خندیدم ولی هوا که تاریک شد ، تو سکوت و تنهایی شب این سوال خوره ی جونم شد ... خیلی چیزا از جلو چشمم گذشت... خیلی فکرا تو سرم چرخید... یادم اومد چقدر واسه خودم کم وقت گذاشتم و با خودم غریبه ام ... چه جاهایی از حقم کوتاه اومدم... راستش من تا اون روز هیچوقت برای خودم هدیه نخریده بودم ... هیچوقت جلو آینه یک دل سیر خودم رو ندیده بودم... حتی خیلی وقتا پشت خودم رو خالی کرده بودم ... اینا فقط یه معنی داشت ... اینکه من خودمو دوست نداشتم... شاید برای این بود که خیلی حواسم پرت زندگیم بود... اونقدر که خودم فراموش شده بودم... "
حرفاش که تموم شد بهش گفتم چرا این سوالو ازم پرسیدی؟! گفت چون کسی که خودش رو دوست نداره نمی تونه یکی دیگه رو دوست داشته باشه...
می خوام یه بار دیگه ازت بپرسم " خودت رو دوست داری؟! " بهش نگاه کردم ولی این بار نخندیدم...