ehsan mohtasham
یک سال قبل
چهارم مرداد 1403، ساعت 11 شب، سفری را آغاز کردیم که همچون پردهای از رؤیا در جنگلهای سرسبز و اسرارآمیز پرتاس گشوده شد. پس از برداشتن علیرضا، امیر، امیرعلی و سمیرا، با شور و شوق به سمت روستای شیخ موسی حرکت کردیم. جادهی فیروزکوه در تاریکی شب، همچون رودخانهای از جادههای خمیده و پیچدار، ما را در آغوش کشید. در میانهی مسیر و در منطقهی کلیجخیل، بازرسی پلیس به ما رسید. برخورد مأموران با ما، پر از لبخند و شوخی بود، گویی قصهای از ماجراجویان شبرو را میشنیدند. پلیس به کیف ترمهی سمیرا نگاهی انداخت، بستههای پفکی که در صندوق عقب جا گرفته بود را ورانداز کرد، و از علیرضا دربارهی بروشوری که دربارهی منطقه و تاریخچهی آن آماده کرده بود، سؤال کرد. علیرضا با افتخار از روستاهای اطراف، آبوهوا، شرایط جغرافیایی و حتی کشتی محلی لوچو برایشان گفت. برخورد گرم و خندهدار پلیس، به ما حس یک گروه طبیعتگرد سالم و پرهیجان را داد که نیمهشب در دل تاریکی، به دنبال نور طبیعت راه افتادهاند. با رسیدن به روستا، نسیم صبحگاهی در هوا پیچید و سمیرا مشغول تدارک صبحانهای دلچسب شد: نیمرو با پنیر کیبی. پس از آن، با روحیهای شاد به سمت آبشارهای اطراف حرکت کردیم. هوا کاملاً مهآلود بود، گویی جنگل با ما نجوا میکرد. آبشارهای شیخ موسی، یخار، و کیجابور در این پردهی مه همچون مرواریدهایی پنهان، به چشم میآمدند. مسیر دشوار و زمین گلی، پستی و بلندیهایش را به رخ میکشید و بارها باعث لیز خوردن ما شد، اما خندههایمان آن را به بخشی از خاطرهی زیبای سفر بدل کرد. با مشاهدهی آخرین آبشار، یعنی کیجابور، به جاده رسیدیم. امیر و من تصمیم گرفتیم به سمت روستا بازگردیم و ماشین را برداریم. بقیهی دوستان زیر سایهی درختان استراحت کردند. پس از نیم ساعت انتظار در جادهی مهآلود، رانندهای با نیسان به ما رسید و ما را در دل طبیعت، به روستا رساند. این مسیر که سه ساعت طول میکشید، با نیسان تنها نیم ساعت زمان برد. پس از رسیدن به دوستانمان، لباسهای گلی را عوض کردیم و به سمت فیروزکوه به راه افتادیم. در پارک الماسی به میل ناهار دلپذیری که علیرضا زحمت تهیهی آن را کشیده بود پرداختیم و همگی زیر سایهی آلاچیق، از طعم غذا لذت بردیم. سپس، با خستگی شیرین و دلهایی سرشار از خاطراتی نو، به سمت تهران حرکت کردیم. جنگلهای پرتاس، گویی ما را در دل خود پذیرفته بود و با هر نسیم، ما را به قصهای جدید از طبیعت و ماجراجوییهای بیپایان فرا میخواند. @ehsan_mohtasham