Ali Roozbeh
۶ ماه قبل
اینجا حالوهوا فرق میکنه. اگه آرامگاه خیام «باز و هندسی و منطقیه»، آرامگاه عطار ساکت، درونگرا و خاکیه. فضا جمعوجوره، گنبد فیروزهای ساده، باغ آروم. اینجا آدم ناخودآگاه صداشو میاره پایین؛ نه از ترس، از تأمل. عطار قبل از اینکه شاعر یا عارف باشه، عطار بود؛ داروفروش. یعنی با درد واقعی مردم سروکار داشت، نه فقط با مفهومهای انتزاعی. مرگ میدید، بیماری میدید، فقر میدید. برای همین عرفانش، عرفانِ کتابخونهای نیست؛ عرفانِ سوختههاست. حالا عطار چی میگه؟ اولین حرفش اینه: تا وقتی «خودت» وسطه، هیچچیز رو نمیفهمی. و اینو خیلی شفاف میگه: تا تو هستی، راه جانان کی بری؟ چون رسی آنجا، تو دیگر کیستی؟ یعنی مشکل اصلی، نه شیطانه، نه دنیا، نه حتی دین؛ خودِ متورمِ انسانه. عطار برعکس خیام، دنبال اثبات یا انکار خدا نیست. اصلاً این دعوا براش مهم نیست. میگه تو اول «خودت» رو بشکن، بعد هرچی خواستی اسمشو بذار. تو منطقالطیر، داستان معروف پرندهها رو میگه؛ همه دنبال سیمرغ راه میافتن، هفت وادی رو رد میکنن، میمیرن، کم میشن… و آخرش چی؟ چون نظر کردند، دیدند آن سی مرغ بیگمان سیمرغ، آن سی مرغ بود یعنی چی؟ یعنی اون حقیقتی که دنبالش میدویدی، خارج از تو نبود. نه آسمونی، نه دوردست، نه دستِ قدرتی بالا سرت. بعد عطار یه لگد اساسی میزنه به زهدِ نمایشی و دینداریِ ترسمحور: تو برون شو از میان، این کار توست خویش را گم کن، که این اسرار توست اینجا «خودت رو گم کن» یعنی بیهویت شو؟ نه. یعنی اون «منِ طلبکار، قاضی، مطمئن» رو بذار کنار. عطار خیلی خطرناکتر از اونیه که بعضیا دوست دارن نشون بدن. چون میگه اگه قراره خدا رو با ترس، معامله، یا خودنمایی صدا بزنی، اصلاً صداش نزن. یهجای دیگه بیرحمانه میگه: زهد و طاعت کِی بُوَد راهِ وصال؟ این همه سودا و آن یک موی حال یعنی با حسابوکتاب و امتیاز جمعکردن، به هیچ «حقیقتی» نمیرسی. حالا دوباره اطرافتو نگاه کن. این آرامگاه شلوغ نیست، پرزرقوبرق نیست. اینجا برای فخر فروختن ساخته نشده؛ برای خلوت کردن ساخته شده. اگه خیام نمایندهی عقلِ شکاکِ ایرانه، عطار نمایندهی دلِ بیرحم با خودشه. نه اهل تعارف، نه اهل آرامشِ الکی. خیام میگه: «جهان قطعیتی نداره، پس از زندگی نترس.» عطار میگه: «تو خودت بزرگترین مانع خودتی، پس از خودت نترس.» و شاید بشه کل عطار رو با این یه بیت جمع کرد: در رهِ عشق از آن سوی فنا تا نگردی نیستی، نگردی آشنا نه وعده، نه تهدید. فقط یه مسیر سخت، انسانی، و صادق