دهکده اى رو به پاییز
… گلینباجى نمىدانست چکار کند و چطور از نگاههاى زنان همسایه فرار کند، پس دوباره به گلصنم … گلین دوباره رفت توى اتاق و با پسرها و دختر کوچکش که تازه از خواب بیدار شده بودند، برگشت. همه …
… گلینباجى نمىدانست چکار کند و چطور از نگاههاى زنان همسایه فرار کند، پس دوباره به گلصنم … گلین دوباره رفت توى اتاق و با پسرها و دختر کوچکش که تازه از خواب بیدار شده بودند، برگشت. همه …
… چهار تا اتاق داشت با درهاى چوبى که رنگ آبى سیر خورده بودند. وسطش حوض بزرگى بود که من … خره مى ترسه و پا به فرار مى ذاره.بدبخت که چشم و چار درست و حسابى نداره یهویى خودشو سینه به …
… پشم گوسفند در هم پیچیده و فرفرى است و ایـن وجه مشخصه تـو در میان بچه هاى آن خانه بـود, البته به غیـر از بـالا رفتـن از درخت و چیـدن تـوتهاى کال و بلنـد کـردن صـداى پیـرزن صاحبخانه و فرار …
… افزون بر عتبات مقدس عراق و شهرهای مذهبی مشهد و قم، قبور و مزارات امامزادگانی در شهرهای مختلف ایران، مورد توجه ویژه خاندانهای سلطنتی، خانوادههای روحانی و ثروتمندان بود که حتی باعث ایجاد …
… پوره به طرف پشتو هجوم برده که او فرار کرده و از خانه بیرون مىرود. متعاقب آن پوره با خشم به مویش چنگ زده و به طرف اتاق مىدود در را از تو قفل مىنماید. در این وقت ننهشهین با بىحوصلگى مى…
… او سعی کرده بود از این آسایشگاه هم – که بیماران لانهی موشاش مینامیدند – فرار کند اما آنها او را گرفته بودند و برای تنبیه در یک چهار دیواری انداخته بودند. چهار دیواری وضع خوشایندی ندارد. دائم …
… بالشتش را از کنار بالش شوهرش برداشته و به قصد اتاق بچهها به راه افتاد. او که رفت تا دقایقى طولانى مرد همان طورى که … با دیدن این صحنه، رودابه ماندن را جایز ندانست و به سرعت از آنجا فرار کرد. …
… مى خواستم به قم برگردم اما گویا چیزى مانع مى شد. انگار تقدیر این بوده است که یک روز دیگر هم در اصفهان باشم تا ماجراى پس از شهادتت را بگویم, حتما براى تو تازگى دارد و دوست دارى بشنوى. …
… حسین هم حواسش به جوجه بود که یواشکى به زیر کمد کهنه فرار کرد. محمود هنوز مى گریست. … ننه قابلمه اى کوچک را پر آب کرد و روى والور وسط اتاق گذاشت. چند تا سیب زمینى هم توى قابلمه انداخت و …