Dīwān-i Fānī: Mawsūm bih Ganj Allāh
… چهار حوزه علمیه ـ نمازی، خان، مدرسه حاج حسین آقا امام جمعه، شفیعیه ـ داشته که امروزه فقط مدرسه … همین طور نسخه ای از آن را جناب آقای دکتر محمد امین ریاحی در مدرسه نمازی خوی دیده بود، ولی کسی دیوان …
… چهار حوزه علمیه ـ نمازی، خان، مدرسه حاج حسین آقا امام جمعه، شفیعیه ـ داشته که امروزه فقط مدرسه … همین طور نسخه ای از آن را جناب آقای دکتر محمد امین ریاحی در مدرسه نمازی خوی دیده بود، ولی کسی دیوان …
… الى متى انت في الملذات والغفل وسهم قدك في التقويس والميل وصيغ في الرأس اكليل من الشغل و صارم الموت سل في يدى امل و ما … *(LJ)* لو عفرت جهبتي في عفرك العرف نصرت ذا امل اقصى مناه کفی …
قبلنه ورق مظهر کریمه (انا جعلناک خلیفه) و امام بالحق مامت حنیفه اولان برنامه مجموعه عدل و داد و دیباجه نسخه رشد و سنداد سلطان محمود الزمان خاقان ممدوح الاوان جنابلرینگ معروف لازمه روزمره عمر و شو …
… امر ده مکتبه و صولده آوازه اطفال سامعه شوقزه استقبال ايدوب دلالت هوسله داخل مكتب او ليحق عينى ايله حلقه مكتبيان كودك حلقه دام و کبوتر آواره به رهه حمام ایدو کی متعین اولدی امانه چاره * مرغ زيرك …
… دلی که ارشاد آن بیت را از مقدمه تا خاتمه در مدرس دارا العلم اکتاب دانش مطالعه فرموده اند در از نگارش … یا امل عصمت و نجابت که خدا نماید و دختر که بصباحت وجه و صحت اعضا و شرم موصوف باشد بان …
… جنگ خاصه توب و تفنگ در دارالخلافہ ہے کہ تختگاه که حضرت کی است چندان بطور آمده که هر بازیگری بدان آلات کوئی با زر کا نیت بزرگ و هر حدادی پر یاوه فی المثل کا وه بلیت مترک در مدرسه …
آن بنده پروری که زبان در دهان نهاد در کلام در صدف هر زبان نهاد جان از لطف عذب نغذائی لطیف داد دل را مفرحی ز سخن در میان نهاد در بر سینه در معانی بپروری در کان مع امل منو به بیران بهادر فی لوعت …
… دست امل او لمقده گلچین مرام جود و همت زرفشان کیس و همیان اولمده … داد کردون سیه کاسه دون پرورون کا بلدے اہل دله وایه غم و اگداری اولدی خم قامت بالای امل وقت شباب چکمدن بار گران فلک غداری اولدی …
… به آمد آدم برده ین تا بود که یان و نالان و خزین نو بغفلت کشته می خندان و شاد کار توم كرود غل فسق وفساد نا قصى وغافل از نقص کمال * عمر ضایع در شما و در ضلال مست و حیران کشته در خرص و امل …
… لاکن هر رطبو یا بسی که یافتند یا از او و عامه ناس شنیدند تی امل … آن شهر رفت و از خویش گفتم گفت اند و میخوره این شهر مرغ برین ست مرا از اختران و اند بلند بلکه بهشت است پر از بیگره های …