جنایت در آپارتمان شماره سیزده طنز
… انتظار داره دست به سیاه و سفید نزنه اون وقت یه جوون تحصیلکرده خوشتیپ خوشقد و بالا مث من … درِ یخچال را باز کرده و ظرف ماست را بیرون مىآورد. پیشته به کمکش مىآید. آنان مشغول خالى کردن …
… انتظار داره دست به سیاه و سفید نزنه اون وقت یه جوون تحصیلکرده خوشتیپ خوشقد و بالا مث من … درِ یخچال را باز کرده و ظرف ماست را بیرون مىآورد. پیشته به کمکش مىآید. آنان مشغول خالى کردن …
… در آورده و کلید درِ پشتبام را خواست. تاتورهخانم گفت بچهها کلید پشتبام را گم کردهاند و آقاططر مىخواهد برود بالا، دیش ماهوارهاى که همین امروز خریدهاند نصب کند و اضافه داشته بود اگر دوست دارند …
… به طرف یخچال کوچک کنار اتاق رفت و گفت: «خیلی خب حالا عیب نداره. از همون نون پنیرتون برا منم مونده؟» ترانه سرش را نزدیک گوش کوکب برد و جوری که نرگس متوجه نشود، به دختر جوان که …
… میروم سر یخچال و شربت معده را درمیآورم. یک قاشق میخورم و نفس راحتی میکشم. تلفن را برمیدارم تا … علی بیجان روی زمین میافتد و خون بالا میآورد. دستم را میگذارم روی دلم و از درد بیهوش میشوم. …
… حالا اگر از تعمیراتچیها که به دلیل قطع و وصل مکرر برق که لوازم برق مردم را ناجوانمردانه مى سوزاند و آنها قند توى دلشان آب مى شود که آدمهاى یخچال تلویزیون فریزر سوخته, محتاج و عبید ذلیلشان …
… آرى خرج و دخل فرزند بزرگ امام کاملا دقیق بود و پولى که پدرش در اختیار آنان قرار مى داد انضباط خاصى داشت, حتى در آنجا غالب طلبه ها یخچال مى خریدند اما مصطفى از این وسیله نیز محروم بود تا …
… راننده لودر، بیل را به عمق خاک مىاندازد، همان جا که سگ نشان داده است و بعد بیل بالا مىآید. بیل مکانیکى، تنها دست على را با خود آورده است. مادر فریاد مىزند و «على على»گویان پخش زمین مىشود. …
با رسیدن فصل گرما مصرف نوشیدنیهای خنک زیاد میشود؛ بهخصوص وقتی که ماه مبارک رمضان هم در فصل تابستان باشد. در این فصل، تعریق بدن بالا میرود و آب بیشتری دفع میشود. تعریق به …
… تا من از پشت در … میوه خریدیم، شستیم گذاشتیم توی سبد ترحلوا درست کردیم، گذاشتیم تو یخچال. خرما گرفتیم رطب. شیرینی خریدیم، خامه ای پیشدستی و ظرف سوا کردیم گذاشتیم کنار . …
… خود را به طرف در میکشم و از پشت شیشه به خیابان نگاه میکنم. … سراغ یخچال میروم و دو پاکت شیر یارانهایام را برمیدارم؛ باید برای دخترم شیرکاکائو درست کنم. ناخودآگاه یاد بچههای توی حیاط …