Manzoumehhttps://www.manzoumeh.ir/dehkhoda/entry/260029/کف
کف - فرهنگ لغت دهخدا | منظومه
[ کَ ف ف ] (ع مص) بازایستادن و برگردیدن. (منتهی الارب). بازایستادن. (ترجمان القران) (تاج المصادر بیهقی). واایستادن. (مصادر زوزنی). بازداشته شدن. منصرف گشتن.
[ کَ ف ف ] (ع مص) بازایستادن و برگردیدن. (منتهی الارب). بازایستادن. (ترجمان القران) (تاج المصادر بیهقی). واایستادن. (مصادر زوزنی). بازداشته شدن. منصرف گشتن.
کفکش و لجنکش · پمپ کف کش دوجداره پروانه استیل مدل 2A SN 4/3 · کفکش ۱۲ ولت هاول مدل DC-280W سایز ۲ اینچ · کفکش استریم مدل SQD1.5-32-0.75 ظرفیت ۳۲ متر تک فاز · پمپ ...
"کف" میتواند به معنای سطح بالایی مایعات، مانند کف دریا یا کف صابون باشد. همچنین ممکن است به معنای سطحی که از زیر به بالا میآید، مانند کف اتاق یا کف یک ظرف در ...
|| سطح. رویه. (از فرهنگ فارسی معین). سطح زمین. کف اطاق، زمین اطاق، سطح اطاق. || ته. قعر: کف کاسه. کف حوض. کف کفش. (از یادداشتهای مؤلف) (فرهنگ فارسی معین). - کف ...