معنی کران | لغتنامه دهخدا
کران . [ ] (اِخ ) ناحیه ای است میان کابل و بدخشان که در آن معادن خارصینی است . (از الجماهر ص 261). خرید اشتراکافزودن واژه ...
کران . [ ] (اِخ ) ناحیه ای است میان کابل و بدخشان که در آن معادن خارصینی است . (از الجماهر ص 261). خرید اشتراکافزودن واژه ...
کران . [ ک َرْ را ] (اِخ ) نام ولایتی نزدیک تبت . (ناظم الاطباء). این شهر مجاور سقینه و خان میان جیحون و تبت کوچک بوده است . (جغرافیای تاریخی لسترنج ص 466).
کران . [ ک ُ ] (اِ) اسبی را گویند که رنگ او مابین زرد و بور باشد و به این معنی به حذف الف هم آمده است . گویند ترکی است . (برهان ). کرند. کُرَن .
در سدههای آغازین اسلامی، منطقهای با نام کُران، کاران یا کاریان به عنوان آخرین ایستگاه کاروانهای بازرگانی به سمت «سیراف» معرفی شده است.