خیلو - فرهنگ لغت دهخدا - منظومه ایرانیان
(یادداشت مؤلف). جالیق. شماره :98860. (اِخ) دهی جزء دهستان بخش مرکزی شهرستان اهر است. در ۹ هزارگزی جنوب خاوری اهر و ۲۵۰۰گزی شوسهٔ اهر - خی... خیل. شماره :141513.
(یادداشت مؤلف). جالیق. شماره :98860. (اِخ) دهی جزء دهستان بخش مرکزی شهرستان اهر است. در ۹ هزارگزی جنوب خاوری اهر و ۲۵۰۰گزی شوسهٔ اهر - خی... خیل. شماره :141513.
روشن، واضح، جلا - دهنده، پاک کننده، ادویه ~: دواهایی که عفونت های جلدی را با آن پاک کنند، ضد - عفونی های جلدی. [خوانش: [ع.] (اِفا.)] فرهنگ عمید. جلادهنده،.
... جالیق:جالیق (بزکش)، خضرکندی، داشلوجه:داشلوجه (اهر)، دهستان:دهستان (اهر)، دیزج تلخاج، دیزج جالو، رزین:رزین (اهر)، ریحان:ریحان (اهر)، زرگر:زرگر (گرمی) ...
فرهنگ معین. جالی: [ ع. ] (اِفا.) ۱- روشن، واضح. ۲- جلا - دهنده، پاک کننده. ؛ ادویه ~: دواهایی که عفونتهای جلدی را با آن پاک کنند، ضد - عفونیهای جلدی.
جالیسر. [ س َ ] (اِخ ) نام قریه ای است در افغانستان . رجوع به تاریخ شاهی ص 62 شود.
Do Not Sell or Share My Personal Information.
قلی. [ق َل ْی ْ] (ع مص) بریان کردن گوشت. || بر سر زدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). قلی. [ق َ لا] (ع اِ) قلیا. قِلْی ْ. قلی الصباغین. شب العصفر.
... جالیق:جالیق (بزکش)، خضرکندی، داشلوجه:داشلوجه (اهر)، دهستان:دهستان (اهر)، دیزج تلخاج، دیزج جالو، رزین:رزین (اهر)، ریحان:ریحان (اهر)، زرگر:زرگر (گرمی) ...
جالیق (بوزقوش) · جالیق (قشلاق) · جوانشیخ · جوبند. ح. حاجی علیبیگ کندی · حسینکندی · حصار سیدلر. خ. خردهقشلاق · خرمآباد (اهر) · خضرکندی · خلفیان. د. داشلوجه ...
جستوجوی معنی «جالی» در لغت نامه های دهخدا، معین، عمید، سره، مترادف و متضاد، فرهنگستان، دیکشنری انگلیسی و فارسی در بیش از یک میلیون واژه.