گورستان بوده، موزه یک مکان یادبود تاریخی در تهران است که با حال و هوای خاموش اما پر از داستانهای قدیمی روبهرو میشوی. اینجا فضایی آرام دارد و بازدیدکنندهها با اشیاء و پروندههایی از آن دوران آشنا میشوند. محیط دوستانه است و برای گشت کوتاه و آشنایی با تاریخ معاصر مناسب است؛ خانوادهها و علاقهمند به تاریخ از حضور در این مجموعه لذت میبرند.
گورستان گبرها یا استودان ری، یه جای تاریخی که در دل کوههای تهران نهتنها بهخاطر سنگهای عظیم و دیوارهای لاشهسازش بلکه بهخاطر حس عمیق سکوت و طبیعت بکرش معروفه؛ بازدیدکنندهها از مسیر خاکی و گاهی آسفالتهای که باید با کفش مناسب و آب کافی طی کنند، لذت میبرن، ولی باید حواستون باشه که مسیر برگشت در تاریکی میتونه خطرناک باشه و هنوز هیچ تابلو یا علامتی برای هشدار در مورد گودال وسط بنای تاریخی وجود نداره. خیلیها از چشماندازهای خیرهکنندهاش، مخصوصاً در غروب، تعریف میکنن و میگن که حتی برای یه کوهنوردی سبک، جای خوبیه، اما دسترسی سخت و نبود راهنمایی کافی باعث میشه که مسیریابها گاهی آدرس اشتباهی بدن و مردم به داخل کارخانه سیمانه هدایت بشن؛ در مجموع، این مکان با ترکیبی از تاریخ، طبیعت و چالشهای دسترسی، تجربهای متفاوت و به یاد ماندنی برای علاقهمندان به تاریخ و طبیعت فراهم میکنه.
HESAM ASHOORI
۶ ماه قبل
۵
وقتی مسیر دامنهی جنوبی کوه بیبی شهربانو را به سمت نقطهای مرتفع و دورافتاده ادامه دادم، به بنایی رسیدم که یادآور یکی از متفاوتترین آیینهای باستانی ایران است: استودان ری یا همان برج خاموشان. من مقابل دیوارهای عظیم و مدوری ایستادم که با سنگهای لاشه و ساروج ساخته شدهاند؛ جایی که زرتشتیان باستان طبق باورهایشان، پیکر مردگان خود را در اختیار خورشید و پرندگان شکاری قرار میدادند تا عناصر چهارگانه (آب، باد، خاک و آتش) آلوده نشوند.
حسی که در لحظهی ورود به این فضای دایرهمانند به من دست داد، ترکیبی از ابهت و سکوتِ سنگینِ تاریخ بود. من با دقت به قطرِ زیادِ دیوارهها نگاه کردم؛ وقتی به این ساختارِ استوانهایِ غولپیکر خیره میشوی، متوجه میشی که چطور معماری باستانی برای جدا کردنِ دنیایِ زندگان از مردگان، چنین دژِ مستحکمی خلق کرده است. من لابلایِ بخشهای باقیماندهی بنا قدم زدم و به این فکر کردم که استخوانهای باقیمانده (استودان به معنی جای استخوان) بعد از پاک شدن در چاهِ میانیِ بنا قرار میگرفتند.
چیزی که نظر من را خیلی جلب کرد، موقعیت استراتژیک این بنا بود. من از لبهی برج به پایین نگاه کردم و دشتِ پهناورِ ری را زیر پایم دیدم؛ جایی که باد با شدت میوزید و صدایش در میان حفرههای سنگی میپیچید. محوطه کاملاً بکر و دستنخورده است و برخلافِ آثارِ داخل شهر، اینجا هنوز آن حسِ بدوی و باستانیاش را حفظ کرده است. برای رسیدن به اینجا باید مسیرِ خاکی و نسبتاً ناهمواری را طی کرد که کمی پیادهروی و کوهپیمایی سبک میطلبد. آنتندهی در این نقطه ضعیفتر از مرکز شهر بود، اما هنوز میشد موقعیت را روی نقشه تثبیت کرد.
من موقع گشتن در اطراف دیوارهها متوجه شدم که در بخشهایی از بدنه، هنوز جایِ چفتوبستهای قدیمی مشهود است. یک تجربهی بصریِ خاص که من داشتم؛ اگر در میانهی برج بایستی و رو به آسمان نگاه کنی، دایرهی کاملِ لبهی دیوارهها با آبیِ آسمان تلاقی پیدا میکند که قابِ عکاسیِ فوقالعادهای میسازد. فقط حواست باشد که مسیرِ رسیدن به برج به دلیلِ سنگهایِ ریزشیِ کوه، کمی لغزنده است؛ حتماً کفشِ مناسب بپوش و قبل از تاریک شدن هوا برگرد، چون در این منطقه هیچ نوری وجود ندارد و مسیر برگشت در تاریکی میتواند خطرناک باشد. همچنین همراه داشتنِ آبِ کافی ضروری است، چون تا شعاعِ چند کیلومتری هیچ امکاناتی پیدا نمیکنی.
ما ایام عید اینجا رو رفتیم و واقعاً خوش گذشت بهمون.
درسته شاید یه سازه نه چندان عجیب غریب با دسترسی نه چندان راحت بنظر بیاد ولی حس و حال و فضایی که داخلش هست و طبیعت سبز و چشم انداز کم نظیری که از تهران داره و همچنین مختصر فعالیت بدنی کوهنوردی حالمونو خوب کرد.
یه توضیح نسبتا طولانی راجع به این جا چون اطلاعات دسترسی بهش کم دیدم:
مسیریاب ها آدرس اشتباه میدن.
چون استودان در محدوده کارخانه سیمانه مسیر ماشین رو نزدیک بهش داخل کارخانه سیمانه که ورود به اونجا ممنوعه ولی مسیریاب ها اینو لحاظ نمیکنند و از داخل همون کارخانه سیمان آدرس میدن.
از سمت شرق از بزرگراه نجفی رستگار آدرس میدن که میخوره به در کارخانه سیمان که بی نتیجه است.
تنها مسیر از سمت غرب و بزرگراه امام علیه که باید پیچید سمت جاده معدن و نزدیک دو سه کیلومتر جلو رفت.مسیر چندان خوب نیست گاهی خاکی گاهی آسفالته ولی در کل میشه با سواری رفت. یه دو راهی هم اون اوایل داره که ما اول از مسیر راست و جنوبی رفتیم و کمی جلوتر پیچیدیم سمت شرق و از کنار کوه رفتیم تا نزدیک در غربی کارخانه سیمان و همون جاها ماشینو پارک کردیم(اینجا هم مسیر یاب اشتباه از داخل کارخونه آدرس میده) و پیاده زدیم به دل کوه. نزدیک چهارصد پونصد متر تا استودان تپه نوردی داره. البته چندان سخت نیست و بچه ها هم میتونند برند.برخی جاها شیبش کمی تنده و باید دقت کرد.مسیر مسیر کوهنوردی هم هست و تک و توک کوهنورد هم دیده میشه.
چون محدوده خلوت و چندان به نظر امن نمیرسه بهتره اولا چند نفری رفته بشه و ثانیاً ماشین رو هم خوب چفت و بست کرد.
خود استودان تقریبا بیست متر قطرشه و درست وسطش یه گودال چند متری که ظاهراً محل ریختن استخوان اجساد بوده هست که واقعا خطرناکه و احتمال سقوط هست. نمیدونم چرا میراث حداقل یه تابلوی هشدار برای اینجا نذاشته.
تو دل کوه هم حفره های غار مانندی دیده میشه که ظاهراً اونجا هم محل گذاشتن استخوان ها بوده. یه جا خوندم این شکل دایره ای و کلا بنا دار استودان ها در دوره اسلامی شکل گرفته و قبلاً بصورت باز و اطرافش آزاد بوده.
استودان ری در دهه هشتاد مرمت شده ولی متأسفانه از ظاهر فرسوده تابلو با اطلاعات ناقصش تا هموار نکردن دسترسی بهتر بهش و هچنین نذاشتن علامت و هشداری برای گودال وسطش و رها کردنش به حال خود پیداست برنامه و طرحی برای بهبود وضعیت و گردشگر پذیر کردن این بنای تاریخی ندارند. بنایی که آخرین مکان انسان های زیادی در طول تاریخ بوده و فکر کردن بهشون در اون خلوت و سکوت کوهستانی با اون چشم انداز کم نظیر بخصوص وقت غروب حال عجیبی به آدم میده.
استودان گبرها یا استخواندان گبرها که به برج خاموشان نیز شهرت دارد، در حقیقت گورستان زرتشتیان ری هست. از اونجایی که زرتشتیان بر این عقیده بودند که انسان از پلیدی و سرشار از گناه است و در عین حالی که خاک پاک و تمیز، پس اجساد مردگان را نباید در خاک دفن کرد. از این رو پس از مرگ، مردگان را در این محل رها میکردند تا خوراک پرندگان و لاشخورها شوند.