امامزاده هفت دخترون زیارتگاه در تهران، منطقه ۱۲، یکی از مکانهای مقدس و پرطرفدار برای زائران و علاقهمندان به تاریخ و فرهنگ ایرانی است. این زیارتگاه برای خانوادهها، جوانان و حتی مسافران خارجی که به دنبال تجربهای معنوی و آرامشبخش هستند، جایگاه ویژهای دارد. در این منطقه، با وجود تردد روزانه مردم، فضای آرام و صلحآمیز این مکان، باعث میشود هر بازدیدکننده حس نزدیکی به خداوند را تجربه کند. اگر به دنبال یک روز آرام و معنوی هستید، حتماً این زیارتگاه را در برنامهتان قرار دهید؛ فقط قبل از رفتن، ساعت بازدید را چک کنید تا از هرگونه تغییر در برنامه جلوگیری کنید.
اگر چه بازدیدکنندگان از اماکن زیارتی مانند امامزاده هفت دختران بازدید کردهاند و توضیحات تاریخی و فضایی خوب است، اما برخی نارضایتیها از بسته بودن بنا در برخی ایام و بیاطمینانی میراث فرهنگی وجود دارد. اکثر نظرات مثبتاند و به صفای فضا و آرامش اشاره دارند، با تأکید بر ارزش تاریخی و معماری قدیمی مکان. به طور کلی فضا دنج و مناسب برای زیارت و بازدید است.
mehdi navaee
تاریخ ویرایش: یک سال قبل
۵
السلام علیکن یا بنات موسی بن جعفر علیهما السلام
با توکل و توسل به ساحت مقدس امام زمان علیهالسّلام
درب حرم مطهره ی بنات موسی بن جعفر علیهما السلام #همه_روزه به جز ایام تعطیل
( به استثنای ایام خاص)
جهت زیارت زوار و ارادتمندان محترم
اهل بیت علیهم السلام
باز بوده و ان شاالله با تشریک مساعی
محبین اهل بیت علیهم السلام
هرچه زودتر از لحاظ وسعت و کمیت فضا
توفیق خدمات بهتری به زوار گرانمایه داشته باشیم
اللهم عجل لولیک الفرج بحق زینب کبری سلام الله علیها
با سلام
امامزاده هفت دخترون بین چهارراه سرچشمه و کوچه تکیه رضا قلی خان قرار دارد.
آستانی که تنها طارمی مشبک و سبزرنگ، آن را میان خانههای قدکوتاه اطرافش به رخ میکشد.
قدمت امامزاده هفتدختران به بیش از 400 سال میرسد و در مورد این بقعه حکایتهای مختلفی نقل شده است.
یکی از روایتها از هفت دختری میگوید که نواده امام موسی کاظم(ع) بودند و وقتی از بغداد به ری سفر میکردند در تهران کشته و در این سرداب دفن شدهاند.
سردابی که در آن تنها یک سنگ قبر برای هر هفت دختر به چشم میخورد.
اما آداب حضور در این امامزاده و رسمی که خود زائران بنا گذاشتهاند قصهای شنیدنی دارد.
روضه اختصاصی
چند زن دور سنگ قبر نشستهاند و دعا میخوانند. یکی با خودکار روی پارچه سبزرنگ جای خالی پیدا کرده و آنچه به خاطرش دست به دامن امامزاده شده را روی پارچه مینویسد.
همه چیز در امامزاده در اتاقی کوچک، دور تا دور ضریح جای گرفته؛ از یخچال کوچک حاج علی گرفته تا سماور و سبدی پر از استکانهای بلور و ظرفشویی کوچکی برای شستن استکانها. آینهکاریها و کاشی نوشتههای هفترنگ چیزی از سادگی امامزاده کم نمیکنند.
«شمسعلی بهرامی» کسی که همه حاج علی صدایش میکنند کلیددار امامزاده است. هر روز صبح قفل در آهنی را باز میکند و منتظر مهمانان امامزاده میشود.
حاج علی به طرف سماوری میرود که گوشه اتاق جا گرفته است. دو استکان چای میریزد؛ یکی برای خودش و یکی برای همسایهای که هر روز چند دقیقهای کسبوکار را رها میکند تا در امامزاده نماز بخواند. چای را روی زمین میگذارد و روی صندلی مینشیند و روضه علیاصغر(ع) میخواند.
صدایش در چهاردیواری کوچک میپیچد و به سقف بلند امامزاده میرسد. اشک در چشمان آن مرد جاری میشود. البته هر کس هوس یک دل سیر گریه کردن داشته باشد، از حاج علی میخواهد روضهای برایش بخواند. چه یک نفر باشد چه ده نفر، فرقی نمیکند. نفس حاج علی برای هر کسی که دلش روضه شنیدن بخواهد گرم است.
حاج علی میگوید: «سالهاست در این امامزاده خدمت میکنم و صفای این امامزاده کوچک را با هیچچیز عوض نمیکنم.»
پذیرایی ویژه
زائران شکلات نذری آوردهاند و قبل از رفتن به حاج علی سپردهاند تا کام تازهواردها را با آن شیرین کند. «معصومه مصطفایی» سینی چای به دست از راه میرسد. چند باری میشود که به این امامزاده آمده و هربار آشنایانش را با خود آورده است.او میگوید: «گاهی که دلم میگیرد به اینجا میآیم. اگر خانهام نزدیک اینجا بود هر هفته میآمدم. اینجا با امامزادههای دیگر کمی فرق دارد؛ دنج و آرامتر است و آدم احساس میکند مهمان امامزاده هفت دختران است.»
از قوانین نانوشته این امامزاده میگوید: «خودمان برای خودمان چای میریزیم. البته اگر حاج علی پیشدستی نکرده باشد. گاهی که وقت ظهر به اینجا میآییم سفره کوچکی باز میکنیم و نان و پنیر و سبزی و خرما در آن میچینیم و دیگر زائران را هم به آن مهمان میکنیم. حاج علی هم چیزی از یخچالش بیرون میآورد و تعارفمان میکند.»
قصه هفت دخترون
راه رسیدن به سرداب راه پله باریک و فلزی است که تا به طبقه پایین برسد چند باری پیچ و تاب میخورد. دورتادور سرداب پشتیها به چشم میخورند و مقبره امامزاده در وسط سرداب قرار دارد. پارچهای سبز رنگ روی مزار کشیده شده و گلدانهای قدیمی امامزاده روی آن قرار دارند.
«حبیبه، رقیه، فاطمه، ساره، هاجر، تاجر دختران سواد بن موسی کاظم (ع) از بغداد روی به سوی ولایت ری نهادند و چون به تهران رسیدند آنها را شهید کردند.»
این یکی از روایتهایی است که در مورد امامزادگان «هفت دختران» در کتابها نقل شده. در حالی که اسم شش دختر در این روایت به چشم میخورد.
حاج علی میگوید: «فضای امامزاده همین اتاق چند متری است. البته مزار اصلی امامزادهها پایین در سرداب قرار دارد. اینجا بعدها در دوره پهلوی ساخته شده و ضریح هم در دهه هشتاد اینجا نصب شده است.»
یکی از روایتها از هفت دختری میگوید که نواده امام موسی کاظم (ع) بودند و وقتی از بغداد به ری سفر میکردند در تهران کشته و در این سرداب دفن شدهاند.
سردابی که در آن تنها یک سنگ قبر برای هر هفت دختر به چشم میخورد. روایت دیگری میگوید که این هفت دختر از خانوادههای تهرانی بودند که در دوره صفویه وقتی جنگ با ترکمنها شدت گرفته بود قصد جنگ کردند.
چون آن زمان مرسوم نبود که دختران و زنها به جنگ بروند، با درخواستشان مخالفت شد. دخترها لباس رزم به تن کردند و چهره خود را پوشاندند و به جنگ رفتند. وقتی پدرشان به خانه برگشت و دخترها را در خانه نیافت، به میدان جنگ رفت و اجساد دخترانش را پیدا کرد و آنها را در این محل دفن کرد. روایتهای دیگری هم در مورد این امامزاده نقل شده است.
تا قبل از سال 1351 بقعه هفت دختران تنها سرداب بود و در سال 51 با تلاش مرحوم حاج سید مصطفی نجات و تصدی دکتر آزمون، معاون نخست وزیر طبقه بالا ساخته شد.