آنچه لازم است در باره چیپس بدانیم
… سرخ شده» داشت که نخستین بار در اواخر سده 18 توسط شخصى موسوم به «توماس جفرسون» در این کشور معرفى شد. البته خودش آن را از پاریس برده بود. در اوایل قرن 19، سیب زمینى سرخ … سرخ شان …
… سرخ شده» داشت که نخستین بار در اواخر سده 18 توسط شخصى موسوم به «توماس جفرسون» در این کشور معرفى شد. البته خودش آن را از پاریس برده بود. در اوایل قرن 19، سیب زمینى سرخ … سرخ شان …
… عرفان غیراجتماعی مال متصوّفه مرّیخ است، عرفان برای اینها یک مغازه دو نبش تاریخی است: دلی … «گل سرخ، گل سرخ و نمیدانید که گل سرخ چیست؟ و ای کاش میدانستید ... » (همان: 45). به شیوه قرآنی…
… بعد که از اتومبیل پیاده شدم یادم آمد که همین آشنای من از این سرباز سربیها درست میکند و به مغازه ها میفروشد. مدتی گذشت و من ف را دیگر ندیدم زیرا که من در آن وقت عضو اداره ی تحدید تریاک بودم و …
… فروشنده مغازه سر خیابان دیده بود که ((بهروز)) با یک موتورسیکلت تصادف کرده و او را به بیمارستان منتقل کرده بودند. اتفاقى که افتاده بود, بیشتر از آن چیزى که تصور مى کردم, تإسف بار …
… م صحرای فراخ عراء مع صحرای ویران ، ترواح و مغازه بیابان بابان ، بادیه مغازات و مفاوِرُ موما هم برية م ، محمل براري ، فلاة م ه بيابان بی آب فَلَوَاتُ ، فَلَاح أَمْسَحُ م قَدْ قَدْم ؛ فَدَافِلم سَبْسَب سَبَاسِبُ عَيْهَبُ ما …
… جعبه جوراب هایش را به نوبت جلوى تک تک آدمها مى گرفت و قسم پشت قسم مى خورد که جوراب سیصد تومانى مغازه دویست تومن! خلق الناس را مى گویید, آن قدر تو هم و بى حوصله بودند که نیم نگاهى …
… در آنجا با پرس و جوى بسیار دکان عتیقه فروش را یافت و داخل مغازه در حالى که دستهاى استخوانى و زمختش مى لرزید سنگ را به مرد نشان داد. چشمهاى مرد عتیقه فروش چون چشمهاى برآمده و گردان وزغهاى …
… و رجاله به مدرسه فیضیه مجاور حرم مطهر ریخته و تیراندازى کردند و با چوب و چماق طلاب مظلوم را کتک زدند و به بازار و خیابان قم ریخته و بعضى دکانها را غارت کردند و در و پنجره و شیشه مغازه ها را …
… توجه به همسایه در خریدن و ساختن خانه, مغازه و محل کار, نشانه خردمندى است. … دست از همه جا کوتاه و آبرومندانى که صورت خود را با سیلى سرخ نگه مى دارند یافت نخواهد شد. سخن را در این بخش, با کلامى …
… پیش از آن حس و حواسش متوجه کوچه بن بست و درازی بود که خانه برادرش انتهای آن بود ساعتی بود که در پیاده رو باریک جلو مغازه های بسته و در سایه سایبانهایشان با نگاه به آن کوچه بالا و پائین …