Kulliyāt
N Ganjavī - 1891 - books.google.com
۲ ارجاع1891
… ساکن آن با دشتی شدم آب روان بود فرود آمدم تشنه زبان بر لب و دآمدم چشمه فروشی را انتخاب خضر نه خفرش ندیده بخواب خوابکی بود دشمن زاد اور خواب کن از نرکس پدر اوست … خیر نظامی که ملک رشت …
… ساکن آن با دشتی شدم آب روان بود فرود آمدم تشنه زبان بر لب و دآمدم چشمه فروشی را انتخاب خضر نه خفرش ندیده بخواب خوابکی بود دشمن زاد اور خواب کن از نرکس پدر اوست … خیر نظامی که ملک رشت …
… آورده بسازخمها کرده بود او درست مرا این خیمهای مرا چاره جست این لغت را در سروری و معیار جمالی و حقه الا حباب و فرهنگ و سانتر ندیدم معلوم شد که زخم های مرایا حستهای مراسم خوانده و این بستنی …
… ای خانه ازد و زلفت پرشنگ پر دال بر سر و بسته خورشید بر ما بستنی دوز نام لبست برد کوه ا برد به درد فعل یا درخت کند باع تا … بدان ما می که احمد مه با نگشت برید و سنگ حرف گفت در رشت …