Dīwān-i Ḥakīm-i Qā'ānī Mīrzā Ḥabīb
… آویزی نباشد کار دست آوینی نباشد کار از پیش رود زن گفت چون چنین بست چیه که رکنا طاق نهاده سرش بلان من کن و دنباله اش در ست گیر تا دوغ از ماست و دروغ از است معلوم … فروش کوبیده وقع …
… آویزی نباشد کار دست آوینی نباشد کار از پیش رود زن گفت چون چنین بست چیه که رکنا طاق نهاده سرش بلان من کن و دنباله اش در ست گیر تا دوغ از ماست و دروغ از است معلوم … فروش کوبیده وقع …
Introducción: Esta ponencia retoma algunas reflexiones en el marco del proyecto de investigación denominado Trabajo Social: indagaciones sobre las perspectivas teóricas presentes …
… به کالای فرودین سودی بازار در این مجری اندر چرا و چون مسی از دوستان … سر بر ملک پا کشیده داشت عبور میکردند و با هول و ترس و خونی افزون از قیاسی به نشینهای که هنر تر از ماهی و کاو بود می رود …
… بعد دوباره خم شد روی کتاب جلد چرمی اش و سر توی آن فرو برد. اسدالله خان پوشه را برداشت. لای آن … بعد ناگهانی همه او را جلو پاکوره پزی سردا پاتوق همیشگی اش میدیدند؛ با کالاهای عجیب و غریبی …
… ر رود نه دلی زده او از باغ شاه تا کنار رودخانه که منزل است در سنگ و نیم راه است صبح خیلی زود برخانه سوار شده راندیم و همه از بیرا به و دامنه کوه میرفتیم سنگ زیاد داشت آنها ازیتی نمی رساند هرم …
… مرگ فرو می رود، می رود، می رود تا بوی خام بشر اولیه اتاق را پر … در جیبم میماند برای بعد مینشستم روی مبلهای چرمی سیاه. … هندوانه فروش است. از آن میدانیهای خرپول که هیچ چیزی نمی شود از قیافه …
… مجموعه جمع رود محابس ان اصحاب را شمع شود چون تمام در قید کتاب آید همگنان را از آن … اعتبار کرده اند بیرون رود … شد که جسمی سیط و چرم ت گفته شد که جسمی بسیط است و با هیچ چیز و با هم نیند …
… مرده او نعش ،او مثل این بود که همیشه این وزن روی سینه مرا فشار میداده مه غلیظ اطراف جاده را گرفته بود کالسکه با سرعت و راحتی مخصوصی از کوه و دشت و رودخانه میگذشت اطراف من یک چشم انداز …
… هرش دالا تا میجر در میکده خدمت کنم آن می فروش را کشته ام از این کار است … من شراب عشق بنوشیدن کنم داریم و می فروش را هر سحر خوانم مرا با همی به پروان یار مرا میخوردن چون کرده تعلیم در ازل …