… از خجالت آب شدم. آقا بارها گفته بود که ما دخترها مغازه نرویم. اگر چیزی لازم داشتیم به کارگر خانه بگوییم که برایمان بخرد. حالا من بدون اجازه رفته بودم مغازه. بدتر از آن این که رویم را خوب …
… دوستش آخرین گاز ساندویج را میزند و بعد از او وارد مغازه میشود. بوی ساندویج سوسیس زودتر از … وسط نگاههای مردها گم میشوم، آب میشوم و ذره ذره توی سرامیکهای کف مغازه فرو میروم. آقای سهرابی اشاره …
… «گل صنم» راه خروج از مغازه را در پیش گرفت و در جواب فروشنده که با صدایى آرام پرسید: «بفرمایین خانوم چیزى مىخواستین؟» جوابى نداد. وارد پیادهرو که شد خودش را به زحمت از میان شلوغى …
کاظمی, کاظمی, عالیه - مجله پژوهش های برنامه ریزی و سیاستگذاری انرژی, 2024 - epprjournal.ir
2024
… برای تحقق این هدف از محتوای پرسشنامه تحقیق دیویدسون و دیگران استفاده شده است و 61 فروشنده از مغازه های میدان اول صادقیه تا میدان پونک تهران به این محتوا امتیاز داده اند. از مقیاس لیکرت …
… اسکناس هزار تومانی در هوا چرخی زد و روی کف سرامیکی مغازه افتاد. غلامعلی پول را برداشت و پاکت شیرینی بهدست، برگشت تا از مرد جوان دوباره تشکر کند. اما به جز یک مادر و دختری جوان که با …
… باب جبرئیل و بقیع، محله بنیهاشم با خانههای قدیمی و کوچههای تنگ و تعدادی مغازه به چشم میخورد. … به صاحبان بشکه آب میداد و یک حلب کوچک آب میخرید. در آن زمان، یک ریال سعودی، معادل دو تومان …
… یک روز که براى خرید به مغازه اکبرآقا لبنیاتىِ سرِ خیابانمان رفته بودم و از قضاى روزگار کاریکاتورم را هم با خودم برده بودم تا اگر سوژه مناسبى دیدم، بیکار نباشم؛ ناغافل موقع برگشتن به …
… بررسی دقیق واحدهای مورد مطالعه نیز نشان داد که هردو مغازه (PL3 ṣPL2 ) و بخصوص مغازه (PL2 ) ،درصد بالایی از انگور خود را به جای فراهم کردن از میدان،به طور مستقیم از باغها تهیه کردهاند و از این …