معنی مرعی | لغتنامه دهخدا
مرعی . [ م َ عا / م َ عَن ْ ] (ع مص ) چریدن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (از اقرب الموارد) (غیاث ). || چرانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) ...
مرعی . [ م َ عا / م َ عَن ْ ] (ع مص ) چریدن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (از اقرب الموارد) (غیاث ). || چرانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) ...
مرعی. [م َ عی ی](ع ص) نعت مفعولی از رَعْی و رِعایه. رجوع به رعی و رعایه شود. رعایه کرده شده. ملحوظ. آنچه رعایت کرده شود.(از اقرب الموارد). نگاهبانی شده و چشم ...
[ مَ عا / مَ عَنْ ] (ع مص) چریدن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (از اقرب الموارد) (غیاث). || چرانیدن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار).
مرعی . [ م َ عی ی ] (ع ص ) نعت مفعولی از رَعْی و رِعایة. رجوع به رعی و رعایة شود. رعایه کرده شده . ملحوظ. آنچه.
روحشان شاد با اهلبیت محشور باشند، درود بر شیرمردان طایفه مرعی. June ... یستاهلون عمامی ال مرعي في دولت العراق. View all 11 comments.
مراع . [ م ِ ] (ع اِ) پیه . (از منتهی الارب ). شحم . (متن اللغة) (اقرب الموارد). سمن . (متن اللغة). پیه و چربش . (ناظم الاطباء). || (ص ) آنکه جوی...
صفت. رعایت رکھا گیا; وہ جس کی رعایت خاص طور پر ملحوظ رکھی جائے، جس کا لحاظ کیا جائے، لحاظ رکھا گیا، رعایت کیا ہوا، ملحوظ کیا گیا، رعایت دیا گیا (غیر مرعی کے ...
کلمه "مرعا" به معنای مرتع یا چراگاه برای دامهاست. در مورد قواعد فارسی و نگارشی مرتبط با این کلمه، میتوان به چند نکته اشاره کرد: جنس و جمع: "مرعا" ...
مراتع به عنوان یکی از بزرگترین "جذبکنندههای کربن" (Carbon Sinks) شناخته میشوند؛ گیاهان مرتعی با فتوسنتز، کربن را از اتمسفر جذب کرده و در خاک ...