معنی ویله | لغت نامه دهخدا
ویله . [ ل َ / ل ِ ] (اِ) صدا و آواز. فریاد عظیم و شور و واویلا کردن را نیز گویند. (برهان ). بانگ عظیم بود. (لغت فرس اسدی ) : در این بیم بودند.
ویله . [ ل َ / ل ِ ] (اِ) صدا و آواز. فریاد عظیم و شور و واویلا کردن را نیز گویند. (برهان ). بانگ عظیم بود. (لغت فرس اسدی ) : در این بیم بودند.
ویله ... (لَ یا لِ) (اِ.) ۱- صدا، آواز. ۲- بانگ بزرگ. ۳- ناله. → عبارت قبل.
ویله زدن. [ وَ / وِ ل َ / ل ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) فریاد کردن.نعره زدن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به ویله شود. فرهنگ فارسی. (مصدر ) فریاد کردن نعره زدن ...
ویله (دالاهو)، روستایی از توابع بخش گهواره شهرستان دالاهو در استان کرمانشاه ایران است. ویله (دالاهو). روستا. نهفتن. محل. Map. Wikimedia | © OpenStreetMap · ویله ...
ویله: بلیه، گرفتاری و سختی، فضیحت، رسوایی، ویله: شوروغوغا، فریاد، بانگ بلند: چو رعد خروشان یکی ویله کرد / ویله: ویله در فارسی رسوایی، بد بیاری (اسم) رسوایی ...
ویله . [ ل َ / ل ِ ] (اِ) صدا و آواز. فریاد عظیم و شور و واویلا کردن را نیز گویند. (برهان ). بانگ عظیم بود. (لغت فرس اسدی ) : در این بیم بودند و غم یکسره
معنی: ویله . [ ل َ / ل ِ ] (اِ) صدا و آواز. فریاد عظیم و شور و واویلا کردن را نیز گویند. (برهان ). بانگ عظیم بود. (لغت فرس اسدی ) :
[ وَ لَ ] (ع اِ) ویل. رسوایی. گویند: یا ویلتاه، در هنگام تلهف و تعجب. (منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به ویل (صوت، اِ) شود. بنر منظومه. لینک ها و اشتراک گذاری ...
ویله کردن. [وَ / وِ ل َ / ل ِ ک َ دَ] (مص مرکب) ویله زدن. بانگ برزدن. نعره برآوردن: به بالا برآمد جهانجوی مرد چو رعد خروشان یکی ویله کرد. فردوسی. فرهنگ معین.