معنی جره
بلونی · کوزه دهن گشاد · سبو · شیشه دهن گشاد · لرزیدن صدای ناهنجار · دعوا و نزاع · طنین انداختن · اثر نامطلوب باقی گذاردن.
بلونی · کوزه دهن گشاد · سبو · شیشه دهن گشاد · لرزیدن صدای ناهنجار · دعوا و نزاع · طنین انداختن · اثر نامطلوب باقی گذاردن.
جره باز. /jorrebāz/. فرهنگ فارسی عمید / قربانزاده. باز نرِ تیزپرواز: ◻︎ بر اوج فلک چون پَرَد جرهباز / که در شهپرش بستهای سنگِ آز؟ (سعدی۱: ۱۴۵). خرید ...
1- جرة : هيئة الجر. 2- جرة : ما يخرجه الجمل من بطنه فيمضغه ثم يبلعه. 3- جرة : قوم يقيمون ويرحلون. جرة (المعجم الرائد).
Terjemahan dan Arti جرة di Kamus Istilah Semua Indonesia Arab ; bejana, tempayan air, kendi · جَرَّة ; guci, gentong · جَرَّة ; perangkap · جُرَّة ; dan Dia akan ...
جرة. [ ج ُرْ رَ ] (ع اِ) دام آهو. (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (آنندراج ). چوبکی است که کفه ای بر سر دارد و با آن آهوشکار کنند. (از اقرب الموارد).
رجه . [ رَ ج َ / ج ِ ] (اِ) صف . قطار. رده . (ناظم الاطباء). || طنابی که جامه و لنگی و چیزهای دیگر بر بالای آن اندازند. (فرهنگ فارسی معین ) (آنندراج ) ...
جرا. [ ج َ ] (اِ) نفقه . اخراجات . معاش گذران . (ناظم الاطباء). وظیفه .اجری . مواجب . مستمری . (یادداشت مؤلف ) : گفت شاهنشه جرا اش کم کنید
رجا. [ رَ ] (ع اِ) رجاء. امید. (دهار) (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). امیدواری . (دهار). مقابل یأس . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). توقع.