Vajehyabhttps://vajehyab.com/amid/جد
معنی جد | فرهنگ فارسی عمید / قربانزاده
۱. پدرِ پدر؛ نیا؛ پدربزرگ. ۲. پدرِ مادر؛ پدربزرگ. ۳. پدربزرگ پدرومادر. ۴. [مجاز] پیامبر اسلام: به جدت قسم. ۵. [قدیمی] بخت. ۶. [قدیمی] بهره؛ نصیب.
۱. پدرِ پدر؛ نیا؛ پدربزرگ. ۲. پدرِ مادر؛ پدربزرگ. ۳. پدربزرگ پدرومادر. ۴. [مجاز] پیامبر اسلام: به جدت قسم. ۵. [قدیمی] بخت. ۶. [قدیمی] بهره؛ نصیب.
جَدَد (به فتح جیم) یکی از مفردات نهج البلاغه، به معنای قطع، عظمت و بزرگی، تازه و نو، جدّی و شوخی است. حضرت علی (علیهالسلام) در بیان موعظه، رفیق دینی و ...
این واژه بسته به حرکتگذاری، سه معنای اصلی دارد: جَدّ (با فتح ج) به معنی پدربزرگ، نیا، عظمت و بخت؛ جِدّ (با کسر ج) به معنی کوشش، تلاش و سرسختی؛ ...