بزم - معنی در دیکشنری آبادیس
بزم ; مترادف بزم: انتعاش، جشن، سور، ضیافت، عیش، مجلس، مجلس عیش ونوش، محفل، انس، میهمانی ، ماتم ; متضاد بزم: رزم ; معنی انگلیسی: banquet , cotillion , feast , ...
بزم ; مترادف بزم: انتعاش، جشن، سور، ضیافت، عیش، مجلس، مجلس عیش ونوش، محفل، انس، میهمانی ، ماتم ; متضاد بزم: رزم ; معنی انگلیسی: banquet , cotillion , feast , ...
بزم و رزم مفهومی قدیمی است که پیشینه آن به ایران پیش از اسلام بازمیگردد. در بزم، توانایی شاه در سرگرمی و لذتهای دنیوی چون خوراک و غذا و موسیقی و ...
بزم . [ ب َ ] (اِ) مجلس شراب و جشن و مهمانی . (برهان ). مجلس شراب و عیش و عشرت و مهمانی . (مجمعالفرس ) (از انجمن آرای ناصری ). مجلس عیش.
راهنمای تلفظ: بیاموزید چگونه بزم را به ترکی عثمانی, اردو, دری, فارسی به زبان محلی تلفظ کنید. بزم ترجمه و تلفظ صوتی.
کلمه "بزم" در زبان فارسی به معنای محفل یا مجلس شادمانی و شادی است. در نوشتار و استفاده از این کلمه، چند نکته قواعدی و نگارشی وجود دارد: املا: کلمه " ...
کارهای موسیقایی که در دوران هشت سال جنگ تحمیلی ساخته شد، برای همیشه در ذهن ها ماندگار شد مروری بر این کارها را از تصنیف های محلی دایه دایه ...
بزم . [ ب َ ] (اِ) مجلس شراب و جشن و مهمانی . (برهان ). مجلس شراب و عیش و ... بزم . [ ب َ ] (ع مص ) گزیدن با دندان پیشین . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب )( ...
بزم .[ ب َ ] (اِخ ) نام قریه ای است از بوانات که یکی از امامزادگان در آنجا مدفونست . (برهان ) (آنندراج ) (شعوری ). قریه ای است سه فرسنگی مشرق سوریان .