خرج - معنی در دیکشنری آبادیس
مترادف خرج: امرار، صرف، مخارج، مصرف، نفقه، هزینه ، باج، خراج، باروت، مواد منفجره. متضاد خرج: دخل، برج، درآمد. برابر پارسی: هزینه. معنی انگلیسی:.
مترادف خرج: امرار، صرف، مخارج، مصرف، نفقه، هزینه ، باج، خراج، باروت، مواد منفجره. متضاد خرج: دخل، برج، درآمد. برابر پارسی: هزینه. معنی انگلیسی:.
اپلیکیشن خرج برای مدیریت امور مالی ساخته شده است تا به افراد در محاسبات مالی مانند درآمد، هزینه، مشتریان، بدهکاران، بستانکاران کمک کند تا بتوانند به طور ...
خرج شدن ; مترادف خرج شدن: هزینه شدن، صرف شدن ; متضاد خرج شدن: عایدی داشتن، درآمد داشتن، دخل داشتن ; معنی انگلیسی: to be spent.
صرف کامل فعل ماضی و مضارع خرج و نهی ، نفی، امر
خرج . [ خ َ ] (ع اِ) بیرون شد از مال هرچه باشد. هزینه . دررفت . رفتیه . ضد درآمد. (ناظم الاطباء). هزینه . (صحاح الفرس ) (محمدبن عمر). خورد خور.
خرج.[خ ِ] (اِخ) دهی است از دهستان راستوپی بخش سوادکوه شهرستان شاهی. این ده کوهستانی است و آب آن از چشمه و رودخانه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3).
اگر شما هم از آن دسته افرادی هستید که حقوق و معاشتان را در چند روز خرج میکنید و اصلا یادتان نمیآید آن پولها را کجا و چگونه خرج ...
خرج کردن. معنی: هزينه كردن، صرف كردن، پول پرداختن ≠ پسانداز كردن انگلیسی ... کلمه «خرج» به عنوان اسم و «کردن» به عنوان فعل، به صورت «خرج کردن» نوشته میشود.
فعل خرج به معنای خارج شدن است. در زیر صرف آن در زمان گذشته (ماضی) برای سوم شخص مفرد مذکر، سوم شخص مفرد مونث و اول شخص جمع آورده شده است.