هبد - معنی در دیکشنری آبادیس
هبد. [ هََ ب َ ] ( اِ ) ماله ای باشد که زمین شیار کرده شده را بدان هموار کنند و آن تخته بزرگی بود، و به این معنی با بای فارسی هم آمده است. ( برهان ). هپد.
هبد. [ هََ ب َ ] ( اِ ) ماله ای باشد که زمین شیار کرده شده را بدان هموار کنند و آن تخته بزرگی بود، و به این معنی با بای فارسی هم آمده است. ( برهان ). هپد.
متن اصلی, معنی. هبة مطلقة [مالی], هدیه مطلق. هَبَّةَ الشعب [عمومی], نهضت مردمي، قيام مردمي، انقلاب مردمي، انتفاضه مردمي، نهضت ملي، جنبش مردمي، حركت مردمي.
هبد. [ هََ ] (ع مص ) شکستن حنظل را. || چیدن حنظل را. || پختن حنظل را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد)
[ هَ بَ ] (اِ) ماله ای باشد که زمین شیار کرده شده را بدان هموار کنند و آن تختهٔ بزرگی بود، و به این معنی با بای فارسی هم آمده است. (برهان). هپد.
هبد يعني يفتي بكل حاجة و هو مو فاهم حاجة بالخليجي الهبيد هو الزعيط، هبد يزعط أقرب كلمة بالفصحى هي المتفلسف. 1y · 1 like ...
اهبل بس. انا اهبل. حبيبتي انا ترى كلش كلش ما احب. يعني اي طريقه فيها شذي يعني ينوم. يعني انا اللي اعرف تهبد بالهواذيب لهجتكم انه. اطق او شيء شذي ...
وش معنى هبد ؟ 97. 0. 28.
Borrowed from Egyptian Arabic هبد. Pronunciation ): /habd/ Noun Visibility
هبد. HABD. لعبة المعلومات والتحدي. دوانيةنفس الشاشةابدأ. أون لاينعن بعد بكودابدأ.. هبد اللوحيةلعبة اللوح والنرد والكروت. العب. ⭐تحدي اليوم الإنجازات