HESAM ASHOORI
۵ ماه قبل
بگذارید بافتِ تاریخی میبد را از زاویهیِ اسطورهها و باورهایِ مردمی ورق بزنیم: ۱. نارینقلعه؛ دژی از دورانِ سلیمان و دیوان بومیانِ قدیمی میبد بر این باورند که پیریزی این قلعهیِ عظیم، کارِ آدمیزاد نیست. افسانهها میگویند حضرت سلیمان به دیوان و جنیان دستور داد تا این دژ را بر فراز تپهای گِلی بنا کنند تا گنجینههایِ افسانهایاش را در آن پنهان کند. حتی در برخی روایتها آمده که «دالِ دیو»، یکی از سردارانِ جنی، مسئول ساختِ دیوارهایِ نفوذناپذیرِ آن بوده است. ۲. چاهِ دیو و راههایِ مخفیِ زیرزمینی در دلِ قلعه، چاهی عمیق و تاریک وجود دارد که در باورِ عامه به «چاهِ دیو» معروف است. مردم میگفتند این چاه انتها ندارد و به دنیایِ زیرزمین یا راهروهایی مخفی متصل است که سربازان میتوانستند از طریقِ آنها، فرسنگها دورتر از شهر خارج شوند. اسطورهها میگویند این چاه هنوز هم توسط نگهبانانی نادیدنی محافظت میشود تا کسی به گنجهایِ سلیمانی دست پیدا نکند. ۳. یخچالِ خشتی و غولِ گرما درباره یخچالِ عظیمِ میبد، داستانی عامیانه وجود دارد که آن را به مبارزهیِ بیپایانِ مردم با «غولِ گرما» تشبیه میکند. میگویند معمارانِ میبد با ساختِ این مخروطِ بلند، توانستند «نفسِ سردِ زمستان» را در دلِ تابستان به زنجیر بکشند. پلهپله بودنِ سقفِ یخچال را هم به نردبانی تشبیه میکردند که فرشتگانِ سرما از آن پایین میآیند تا یخها را تا چلهیِ تابستان سالم نگه دارند. ۴. کبوترخانه؛ پیامآورانِ برکت و باران کبوترخانه در نگاهِ اسطورهایِ مردم، تنها یک بنا برای کود نبود. کبوترها در فرهنگِ کویر نمادِ پاکی و برکت هستند. یک افسانهیِ قدیمی میگوید اگر کبوترهایِ این برج به صورتِ دستهجمعی پرواز کنند و به سمتِ آسمان بروند، یعنی دعایِ مردم برایِ باران مستجاب شده است. مردم معتقد بودند حضورِ هزاران کبوتر در این برج، «چشمِ بد» را از مزارعِ شهر دور میکند. ۵. زیلویِ میبد؛ فرشی از بهشت حتی درباره زیلوهایِ معروف میبد هم روایتهایِ اسطورهای وجود دارد. میگویند طرحهایِ ساده و آبیرنگِ زیلو (مثل نقشِ سلامت یا نقشِ خورشید)، بازماندهای از نقوشِ بهشتی است که توسطِ پیرانِ صوفی به این منطقه آورده شده تا خانههایِ کویری را خنک و باصفا نگه دارد.