HESAM ASHOORI
۶ ماه قبل
دروازه شارستان میبد، تنها یک مدخلِ سنگی و خشتی ساده نبود؛ بلکه در باورِ ساکنانِ باستان، این دروازه مرزِ میان «نظم و آشوب» و نقطه ورود به دنیایِ مقدس و حفاظتشدهیِ شهر بود. شارستان، که همان بخش اصلی و مسکونی شهر در میانِ حصارهای بلند است، توسط دروازههایی محافظت میشد که هر کدام رازها و اسطورههای خود را داشتند. بیایید از نگاهِ افسانهها و باورهای عامه، از این دروازهیِ تاریخی عبور کنیم: ۱. دروازه؛ زبانِ گویایِ شهر در اساطیرِ محلی، دروازه شارستان به عنوان «گوش و زبانِ شهر» شناخته میشد. مردم بر این باور بودند که دروازهها روح دارند و میتوانند نیتِ مسافران را تشخیص دهند. میگفتند اگر سپاهی با نیتِ شوم به دروازه نزدیک شود، خشتهایِ سردرِ دروازه شروع به «نالیدن» میکنند تا نگهبانانِ برفرازِ برجها را بیدار کنند. ۲. طلسمِ سهگانه و نعلهایِ خوششانسی در لایههای زیرین یا لایِ جرزِ دیوارهایِ دروازه شارستان، معمولاً چیزهایی برای برکت و حفاظت دفن میشد. افسانهها میگویند معمارانِ میبد در هنگامِ ساختِ دروازه، سه طلسمِ باستانی را در پیِ آن به ودیعه گذاشتهاند: طلسمِ گرسنگی: تا هیچگاه قحطی از این دروازه وارد شارستان نشود. طلسمِ طاعون: برای دفعِ بیماریهایِ واگیردار که با بادهایِ بیابان جابهجا میشدند. طلسمِ آهن: تا شمشیرِ هیچ دشمنی نتواند قفلهایِ سنگینِ دروازه را بشکند. ۳. سنگِ «حق و ناحق» در ورودیِ شهر روایتی عامیانه وجود دارد که در نزدیکیِ دروازه شارستان، سنگی قرار داشت که به آن «سنگِ محک» میگفتند. مسافران و بازرگانان پیش از ورود به قلبِ شهر، باید از کنارِ آن میگذشتند. باور بر این بود که اگر کسی مالِ یتیمی را خورده باشد یا در معامله غش کرده باشد، با گذشتن از سایهیِ دروازه، لرزهای بر اندامش میافتد و رازش برملا میشود. ۴. پاسبانانِ شب و ایزدِ سروش مردم میبد معتقد بودند که شبهنگام، وقتی دروازههایِ شارستان بسته میشود، نگهبانانی از جنسِ نور (منسوب به ایزد سروش) بر فرازِ کنگرههایِ دیوارهیِ شارستان به گشتزنی میپردازند. این باور باعث میشد تا ساکنانِ داخلِ شارستان، با آرامشی عمیق سر بر بالین بگذارند، چرا که معتقد بودند شهر در حصارِ نیروهایِ ایزدی است. ۵. خندق؛ دریایِ مهارشدهیِ زیرِ زمین دروازه شارستان معمولاً با پلی متحرک بر روی خندقِ عمیق شهر متصل میشد. اسطورههای محلی، آبِ خندق را نه یک مانعِ ساده، بلکه «کمربندی از اژدها» میدیدند که دور تا دور شارستان را فرا گرفته است تا موجوداتِ اهریمنیِ کویر (دیوانِ بیابان) جرأتِ نزدیک شدن به حریمِ خانهها را نداشته باشند.