HESAM ASHOORI
۶ ماه قبل
کاروانسرای شاهعباسی میبد، تنها یک رباط برای استراحت مسافران نبوده؛ بلکه در باورِ مردمِ کویر، این بنا قلعهای است که مرزِ میان «تمدن و وحشتِ بیابان» را ترسیم میکرد. این کاروانسرا که بر سرِ جادهیِ ابریشم جای گرفته، در دلِ دیوارهایِ قطور و ایوانهایِ تودرتویِ خود، داستانهایی از گذریانِ هزارساله را پنهان کرده است. بیایید روایتهای اساطیری و باورهایِ شنیدنیِ این «خانِ» بزرگ را مرور کنیم: ۱. کاروانسرا؛ جزیرهای امن در دریایِ جنیان در افسانههایِ محلی، کویرِ بیانتهایِ اطرافِ میبد، قلمروِ «دیوانِ باد» و ارواحِ سرگردانی بود که کاروانها را به کامِ گمراهی میکشاندند. کاروانسرایِ شاهعباسی با آن چهار برجِ دیدهبانی و دیوارهایِ بلند، در باورِ عامه حکمِ یک «تعویذِ بزرگ» را داشت. میگفتند همین که سایهیِ شترها بر آستانهیِ ورودیِ این بنا میافتاد، طلسمِ دیوانِ بیابان باطل میشد و مسافران به قلمروِ ایزدِ سروش (نگهبانِ بیداری) وارد میشدند. ۲. رازِ حیاطِ مرکزی و چهار ایوانِ کیهانی معماریِ چهارایوانیِ این کاروانسرا در نگاهِ اسطورهشناسان، نمادی از چهار جهتِ اصلیِ عالم است. مردم بر این باور بودند که حیاطِ مرکزی، نمادِ «بهشتِ محصور» است؛ جایی که آبِ قنات از میانِ آن میگذشت تا غبارِ خستگی را از تنِ اسبها و آدمها بشوید. هر ایوان را متعلق به یکی از ایزدانِ نگهبان میدانستند که از مسافرانِ آن سمتِ جاده محافظت میکرد. ۳. اتاقهایِ «فراموشی» و «دیدار» در راهروهایِ تاریکِ پشتِ اتاقها که محلِ نگهداریِ چهارپایان بود (شترخانها)، داستانهایِ عجیبی روایت میشد. میگفتند مسافرانِ غریبه در کنارِ آتشِ برافروخته در این دالانها، از سرزمینهایِ دور و جانورانِ افسانهای میگفتند. باور بر این بود که کلماتِ گفته شده در این کاروانسرا، در لایهیِ خشتها حبس میشوند و هر کس با قلبی مشتاق در ایوانها بنشیند، میتواند نجوایِ کاروانهایِ هزار سال پیش را بشنود. ۴. زیلو؛ فرشی که فرشتهها بافتهاند امروزه بخشی از این کاروانسرا موزه زیلو است. در اساطیرِ میبد، زیلو فرشی از «جنسِ قناعت» است. میگفتند نقشهایِ آبی و سفیدِ زیلو (مثلِ نقشِ خورشیدخانم)، نمادی از آسمان و آب است که برایِ مقابله با خشکیِ کویر بافته میشده. قدیمیها معتقد بودند که گستردنِ زیلویِ میبد در حجرههایِ کاروانسرا، «چشمِ بد» را از بارِ بازرگانان دور میکرد. ۵. حوضخانهیِ میانی؛ پیوندِ زمین و آسمان در مرکزِ حیاط، حوضی قرار داشت که انعکاسِ ستارگان در شبهایِ کویر، آن را به دریایی کوچک تبدیل میکرد. مسافران معتقد بودند که نگاه کردن به تصویرِ ماه در آبِ حوضِ کاروانسرا، مسافرِ غریب را به یادِ خانوادهاش میاندازد و پیوندِ عاطفیاش را با سرزمینِ مادریاش (حتی در دورترین نقاطِ جادهیِ ابریشم) حفظ میکند.